با این اوصاف وضع فعلی پژوهش های اسلامی چیزی را نشان نمی دهد که حاکی از برداشتن گام های بلند در جهت تحقق هدف مذکور باشد در حالی که این قلمرو ، توانایی و قابلیت آن را دارد که با پوشش خود بتواند از آنچه در اعماق هستی میگذرد ، {بیش از آنچه از راه های پیش افتاده مطلع میشویم} ، آگاهمان سازد.
با مقدمه فوق به نظر می رسد علت فقدان تحقیقات کارشناسانه اسلامی در حاشیه قرار گرفتن اسلام نسبت به موضوعاتی است که حضور اسلام در آنها فقط جنبه خبری دارد ، از این روی کارشناسانی که حوزه تحقیق آنها در اسلام معاصر است ، لازم نیست تنها بر مفاهیمی تکیه کنند که ضرورتا در جهان اسلام می گذرد زیرا بخش بزرگی از زندگی بشر نه محدود به متون است و نه منحصر در اشخاص و نه در ساختار خشک فعلی که باعث آمده تا کلمهاسلام برای ما فهرست طویلی از الفاظ و اصطلاحات را فراهم آورد که باید بکوشیم از آن سر دربیاوریم.....در صورتی که احکام و شئون اسلامی مختص به مسلمین نیست بلکه قابل ارائه به آحاد بشریت بدون در نظر گرفتن اندیشه و رای و مرزهای جغرافیایی است ، به عنوان مثال از پژوهشگری که در آکسفورد یا بستون در مورد بیماری خاصی مثل ایدز تحقیق میکند ، انتظار می رود بر اساس معیارها و فرمول ها و قرار دادهای طب امروز که توسط همگنانش شکل گرفته ، تبعیت نماید در حالی که پژوهشگر مسلمان با استناد به حدیث لکل داء دواء در می یابد که حتما برای این بیماری درمانی وجود دارد و در مرحله بعد با استناد به آیه شریفه وَالتِّینِ وَالزَّیتُونِ (و التزام به این امر که خداوند متعال حکیم است و شخص حکیم به شیء پست سوگند یاد نمیکند) می تواند تحقیق خود را از خواص درمانی این دو میوه ( انجیر و زیتون ) شروع نماید ؛ اما گویی یک توافق عمومی است که قلمرو دین را تنها در حوزه احکام فردی منحصر نموده ایم به گونه ای که اسلام را سپر بلای هر الگویی که دوست نداریم در جهان پدید آید، کرده ایم .
بی شک در جهان امروز تردید و شبهه و اندیشه هایی که درباره اسلام داریم زمانی مرتفع خواهد شد که انسان مسلمان Homo islamicus برچسب هایی را که رسوبات کهنه و خصومت زا را به همراه دارد ( مثل ترک ، عرب و عجم و...) کنار بگذارد و به بنیاد گرایی اسلامی از نوع مدرن آن به عنوان تنها راه نجات بشریت بازگشت نماید.
به دیگر سخن : تردیدی نیست که به مریخ رفتن از ضروریات ترقی و تعالی بشر امروز است ولی به شرط آن که محرک خیر و خوبی در آن باشد و الا حرف همان است که عارف محبوب خودمان خواجه عبد الله انصاری قرن ها پیش از این گفته که :

منوی اصلی

