مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ضرورت تفقّه یا تقلید در دین
اساسا بسیارند دانش پژوهانی که مدت ها یک درس را می خوانند ولی هیچ گاه به گوهر و کنه آن راه نمی یابند و هر گز در ذهن خویش نمی کاوند که آن علم برطرف کننده کدام نیاز و پاسخگوی کدام مجهول و گره گشای کدام معضل است ؟! وعجیبتر آن که برخی از این روشنفکران ما در رشته های مختلف پزشکی ، مهندسی و ... تخصص لازم را کسب می نمایند ولی برای علوم دینی چنان تخصصی را لازم نمی شمرند و هنگامی که بعضا استاد مربوطه در دانشگاه مقدسات دینی و گفتار پیامبران را زیر سوال می برد ، این دانشجویان هستند که او را تصدیق میکنند و او را در این استهزاء و سخره گویی همکاری میکنند زیرا می بینند که آن استاد برای اثبات قانون فیزیک معادلات دقیقی به کار می برد ، از این روی به وی اعتماد کرده و گفتار او را در هر مورد گرچه خارج از رشته تخصصی او باشد ، سند می پندارند ، با این که در حقیقت استاد بیچاره نه تنها حقیقتی را بیان نکرده بلکه به پستی گراییده و فرسنگ ها از حقیقت دور افتاده چرا که تنها توانایی او و به اصطلاح بینش علمی استاد ، دانستن همان محدود فرضیاتی است که دانش حقیقی نبوده و همواره دستخوش تغییر و جرح و تعدیل میشود و تا هنگامی به قوت خود باقی است که از عهده تفسیر پدیده های مورد نظر خود برآید . اینها را گفتم تا بدانیم و باور کنیم در جایی که شعائر فردی یک مسلمان احتیاج به کسب قوه اجتهاد دارد ( در غیر این صورت نیاز به تقلید است) به طریق اولی نظریه پردازی در حوزه دین کالایی نیست که بتوان آن را در دکان هر سروش تباهی یافت ....
فیض غم
اگر چه خداوند دنیا را زندان مؤمنان خواسته است ولی این محبس و تنگنا را نه برای تعذیب آنان ، که برای تربیتشان ساخته تا در رهگذر طوفان ها و کوران ها چون درختی ستبر، قامت راست کنند و آن گاه که بهار می رسد ، بار و بر دهند و رهگذران را از سایه خویش آرامش دهند ... از این نظر ، گاه همین سختی ها و رنج ها هدیه خداوندند ، آن هم هدیه ای که برای روشنی چشم و دل به دوستی میبخشند ، هدیه ای که هم خود گرانبهاست و هم از صمیمیت دو دوست راستین حکایت می کند و البته که هر چه این دوستی ، صمیمی تر باشد ، هدیه دهنده هم ، تحفه ای ارزنده تر آورد ؛ و این یعنی شیدایی و شکیابیی ...
یک نکته : لذا در لسان و سیره اهل بیت (ع ) این بلایای غمرنگ نه تنها به سکوت نمی گذرد بلکه آن را جز زیبایی نمی بینند و نوای ما رایت الا جمیلا سر میدهند و نیز این فراز عجیب از دعای صباح را که علی (ع ) از خدا می خواهد : و اجر اللهم لهیبتک من اماقی فی زمرات الدموع ( خدایا به هیبتت قسمت میدهم که از گوشه های دیده ام اشک های سوزان را جاری کن ) به راستی این چه سری است که اهل دل ، درد را از خدا طلب میکنند ؟!
طبیب طیّب
وقتی دیدم با پاره های دلت واژگانی ساختی و شرح غمت و جمله زندگیت را در جمله ای خلاصه کردی تا خود را خلاص کنی با پشیمانی ؛ گفتم برایت کتابی بنویسم به نام نامنامه تو ، کتابی که به جای واژه ، پر از گل های آتش و اشک باشد چرا که یقین داشتم در قاموس خدایی شعر و شور و شعور « نه » وجود ندارد ، در آن کتاب بی دل خواندمت چرا که بی دل بودن،به،که بی دلبر بودن و بی جان ماندن به که بی جانان ماندن ، دریغ از آنکه آن طبیب دل ها ، دیگر دلی نداشت که همه درد جانم را به ثمن دلش خریده بود و عاشق وار سلامتش را به من پیشکش کرده بود ، همو که به گاه بیماری ام ، تا سلامت مرا سلام نمی داد ، با بیماری خداحافظی نمیکرد ، وقتی که دردی سراغ مرا می گرفت ، برای درمان من تا مرز مرگ ، درد را درک میکرد و تمام زمین را برای دوای من از خود گذشته ، میگذشت و اگر به دوا نمیشد ، به دعا دستان پاک وطیّبش را تا خدا بلند میکرد ، آنگاه خداوند دعایش را با دوا جواب میگفت : که تسکین در توکل و تسلی در توسل است .
دولت نور

خداوند ، آن همه ای که بی همه هست و با همه هست و در همه هست و از همه هست و آن همهی عشق ، آن همهی من ، همهی تو ، همهیهمه ، بی حکمت نیست که حکمت منجی بودن را تنها به تو بخشیده است پس بیا که بی روی آفتابی تو حتی خورشید نیز تاریکی آور است ... که وصفی ز تار موی تو افسانه شب است ، وای اگر گره ز رشته زلفت کنند باز
این متن ادبی نیست
نمایش دیدگاه عاطفی افراد به گونه ای که نمودار دقایق پیچیده درون انسان های دو جهانی باشد ، از دیر باز ، آدمیان آرمان خواه و زیباخوی را به آفرینشی خارج از منطق ریاضی و کندوکاوهای منطق روزمره واداشته است ، آنچه که امروز نام شعر و ادب بر خود گرفت در واقع حاصل نگرش انسانهایی هست که از رویه به ژرفا نگریستند و از روزمرگی دریچه های تکرار گذشتند و پیام آور باید ها و نباید های خویش شده اند . آنان برای تمامی جهان نامی تازه یافتند و هر چیزی را به لقب و کنیه ای نوین شناختند و تلاش کردند تا دیده ها و یافته های خویش را به جامه ای در خور به ودیعت گذارند . در این میان برخی کلمات هستند که شاید با همه بی تعویضی ، لاجرم بر ذهن و مناسبات ما تاثیرگذار باشند ، واژگانی مثل خورشید و آسمان و دریا و ابلیس گرچه بر وصله های بسیاری حمل میشوند اما همواره شکلی از دگردیدن و دگریافتن و دگرنامیدن بوده اند که هیچ گاه نباید با علم جدید و بیان روزمره آنها را ترجمه کرد چرا که به قول بزرگی یکی از خواص علم ، جهل به واقعیتهاست ، از منظری دیگر همین علم است که ما را از بواسیر کهن نجات داده تا به ایدز جدید عادت کنیم ، از نظرعلم جدید است که زلیخا مترقی تر از یوسف قلمداد میشود و مجنون یک سرخورده جنسی ، علم و تمدن امروز کاری کرد که هیچ شیعه ای در میدان ولی عصر عج باقی نماند ، علم میخواهد ما زخم محبت خود را بخیه کنیم و نام بی قراری خود را تنگی نفس بگذاریم و هر وقت نبض ما مثل کبوتر زد فورا ایندرال مصرف نماییم . غریبه که نیستی در یک کلام پس میگویم :هر چند به مریخ رفتن و طب خواندن و آپولو هوا کردن از ضروریات ترقی است ولی به شرط آن که نسبت خیر به شر وعشق به نفرت محرک آن باشد و الا حرف همان است که عارف محبوب خودمان ، خواجه عبدالله انصاری قرن ها پیش از این گفته که گر به هوا پری مگسی باشی



