آسمان سیاه است

دانیال دهقانیان


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

مرد و بهشتش

 

مگر نه اینست که هر دل بهشت گمشده ای دارد و تو اردیبهشت پیدا شده منی پس ای آنکه مرداد توأم عشق من باش که بزرگترین انسان های روی زمین نیز ، گواهان صادق این حقیقتند که در انسان ، انسانیتی بزرگتر از عاشقی وجود ندارد و من میدانم اگر روزی روزگاری به شکل قلب زیبایت ، آن زیبای زیبا آفرین شعری بتوانم سرود ، زیباگوی ترین شاعر جهان خواهم بود ، آنهم در زیباترین جهان ها یعنی جهان قلب ها ، چرا که تو  خود  زیباترین شعر روزگارانی ،  

زیباترین رؤیای هر دل رؤیایی  و پر شکوه ترین خیال خیالستان حیاتی ...
 از دعای بی ادعایت گفتی که آسمانی از اجابت در نجابت ذکر تو به فکر من نزول میکند و آنگاه هست که چهار حرف محبت تو چهارچوب تقدّس اندیشه من می شود که منت نیز در خدابارترین لحظه های مناجات خویش با گریه هایی جانگداز گریه هایت را محو خواهم کرد تا اثری از اشک در چشمان خدابینت نماند که باید همیشه بخندی ، چرا که تو خنده روزگاران منی که به خوان و خانه خویش این مهر کیش شده ات سالیان سال است که خانه به خانه ، خانه به دوش یک محبت ناب است پس ای تماشاگه دیدگان دل من و ای تمنّاگاه جاوید جان ، در این قلمرو بی آفتاب ، دمی در سایه سار وجود خویش سایه غم را از سرم بتاران و دلم را به نور عشق روشن کن که دیگر مرا روزی نمانده اگر این شب نشین همیشگی شبستان غم را از روزی نشاط خویش روزی نکنی  چه ، در فصل پنجم این حیات مکرر چهار فصل ، وصال تو مثال یک زندگی بی مرگ است برای من و به راستی آنکه تو را قدر نمی داند چه می داند و آنکه به تو عشق نورزد به چه ارزد ؟ 
و من ارج مینهم دل خویش را که درّ شاهوارعشقی چون تو را در سینه درج کرده چنانچه گویی محبت خواهی من ،
قانون طبیعت است و طبیعی نیست آنکه با قانون طبیعت در آویزد که بهم ریزد .
و عکست را ای جسم زیباترین روح ، به کارم نه آید که من قلبت را می خواهم که در چارچوب این صفحه که در مقابل روی توست ، ای زیباترین تماشایی ، تا بود و تا هست جز چشم و چهره آسمانی تو نیست که خوشبختی تو و دانیال تو تنها همین عطر محو و مختصر تفاهمی است که در سرایت پیچیده است و کیست در میان ما که نداند این همه تنها به همّت والا ، گذشت بی نهایت ، بلند نظری و منش بزرگوارانه سرکار ممکن گشته است و من بار دیگر از تو عذر میخواهم که این نامه چنان که باید عاشقانه نیست ، رسمی و خشک است ، انگار که نویسنده اش با گریه آشنا نبوده است که این بار فقط در دل میگریم که خیلی سخت تر از گریستن با چشم است که در عشق من به تو آیا امکان تقلیلی هست ؟
و منت نیز در یادداشت هایی که برایت یادگار گذاشته ام و میتوانی آنها را چیزی همچو یک وصیت نامه بازیگوشانه تلقی کنی به کرّات گفته ام و بدون احساس کمترین خجالت که به پهنای صورت ، گریستن را دوست میدارم اما نه به خاطر این یا آن مسأله حقیر و نه به خاطر آن که اینک در خاک خفته است و یادش بخیر و نه به خاطر دنائت یک دوست و نه به خاطر معشوق گریزپای پرادایم و نه به خاطر آنکه ناگهان تنهایمان گذاشت و رفت که آسمان سیاه شبم را دوست دارم چون به تنهایی با او می رسم و به اشک ، آه ، خدای من اشک ، این بزرگترین و پردوام ترین خواهش من از توست ...