آسمان سیاه است

دانیال دهقانیان


پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

برای بوسندگان خورشید

خدا منو نندازی ...
خورشید را منگر إذا طلعت اگر مرا خواهی ، و اگر نه ، تو نه آن منی و نه من آن تو ، کن لی کما لم تکن فأکون لک کما لم أزل .
چه ، کسی که أنوار أسرار أزل به باطن وی روی نهد ، أنوار آفتاب ظاهر چه زهره دارد که شعاع خود بر وی افکند ؟!
که این نور صورت است و آن نور سیرت ، این آفتاب جهان افروز و آن أنوار دل افروز ، این روشن دارنده جهان ،
تا خلق بدو نگرند و آن روشن دارنده دل دوستان تا حق نگرند که محبوب خود چون نور روز است که جهان از آن پر است و نابینا از آن محروم  و خورشید چه ظالم که شب بیدار نیست ...
پی نوشت : دوست عزیزی که برایم نوشتی عزیزترین فرد زندگیم در شرف ازدواج است ، دو روز است که لحظه ای از فکرم بیرون نمیری !

یا دورتر  یا دیرتر

برای تو ، رفیق روزهای قدیم ! 

من تو را به یاد خواهم داشت و فراموش نخواهم کرد داستان آن روزی را که عاشق چشمانت شدم
و مگر من چه دارم جز آرزوی شنیدن صدایی که برایم بخواند : ذلک تأویل ما لم تسطع علیه صبرا ...

سمفونی حیوانات

 شکست شیر از موش

خدایا این چه درد است که در جهان افتاده که مردمان به پیکر آدمی اند امّا به سیره ، سباع و وحوش فساد الظاهر من فساد الباطن ، اینکه می بینی نه همه مردمند که اکثرهم گاو و خر بی دمند ، یعرف المجرمون بسیماهم ...
و مگر جز این است که خالق جبّار تو را از عدم خلق کرد و به همین علّت همیشه گرسنه ای و إرضای این قحط وجودت را خوشبختی واقعی میدانی ، زین روی بسان گوسپندی خدای را بی خویش میشوی و بالاتر از آن خویش را شطرنجی اندیش میپنداری فدر إنتاج همین آگاهبودیّ سطحی و شطحی ات است که شکست شیر را از موش باور نمیداری !
هان و هان تو چه کسی باشی که تو را چیزی باشد ؟ که از سر این دلالات و طفیلی این مبرهنات است که در إذعانیم ما ،
عقل هیچ گاه نتاند ببازد چون بالفور احساس قحط الوجود میکند و در مقابل ، این عشق است که در باختن می برد و می کاود و می پوید و می شوید و می جوید و می خرابد و می جوشد و می خروشد و در هم می شکند همه داشته هایت را ،
و می دهدت همه نداشته هایت را و این گفته ای است که دریافته نمی شود ، تو میدانی و من میدانم والله أعلم ...
پس بر این سبیل پروانه وار خود را بر آتش باید زد تا چه پیش آید و پیش بهانه گیری نباید کرد ...
و برای رهایی عنان افسار اسب نفس حبس شده که نخست در چاه تن افتاده و از آنجا بدست قوای نفسانیّه به اسیری رفته ، باز نمی باید ایستاد که این راه دراز است و عقل مورچه وار رود و به روش او نتوان رسید و عشق شتر وار جهد ،
و این بیابان را جز بر شتر عشق طیّ نتوان کرد که این «هو» را جستن اشتیاق هر انسان است ، امّا کو انسان ؟
 و ما ادراک ما الانسان ؟ که گفته اند : الانسان حیوان ناطق که همه ما حیوانات عالم جانیم و حیوانات ، حیوان عالم جسم ،
و به دوزخ این جهان باشند که خدای این جهان و آن جهان یکی است ، همان خدایی که حیوانات را در این جهان گرفتار مالکان کرده ، ما را در آن جهان گرفتار مالک دوزخ می گرداند ، که از آدمی تا انسانیّت راه بسیار است ...
پس سزد که نفس گستاخ شکسته شاخ ، لسان طعن و انکار بر تدبیر جبّار نگشاید و از عذاب خدای خود را نگاه دارد ...
چه ، آدمیّ ضعیف که تاب گزیدن مگسی ندارد ، تنها و لابدّ به عشق است که بی تابی های او، هو ربّ العباد را تاب میاورد 
آری ؛ عشق آن بلا و بلا گردان آن عصاره وفا و آن چکیده صفا،عشق آن داد ما و عشق آن بیداد ماست که راه نمای ماست
و این عشق مختصّ منست و تو و سیصد و یازده ستاره دیگر‌  إن شاءالله 
 
و نه کسانی که خرد جوینده ندارند تا از جستجوی همیشگی کام برند که همّت دل مؤمنان در لامکان عج است ...
و صاحب همّت در نظر ما آنست که آسمان را به یک مژه بردارد  فافهم .
و تو ای خداوندگار جان های بی آزار، اصوات بیگانگان را که از صوت حمار نا دلپذیرتراست بر ما و اخوان ما ،
همچنان نا دلپذیر ساز تا از آن بگریزیم و در ذکر تو آویزیم تا در این آویزش ازجماعت گرفتاران و کفتاران نباشیم ،
که بی جذبه مهر تو ننگ است کبوتر پر گیرد که هر کبوتری که بی پر و بالست در غصّه و وبالست ....
و تو، ای مادّه شیر یگانه سرشاخم ، هیچ از خود پرسیده ای که بیداری لحظه هایم مگر برای کیست ؟
پس به تنهایی صبر کن که ذاکر خدا نه تنهاست که اگر آدمی به شما کمتر آید و نظر گذارد ، باک مدارید ،
که شاید فرشته بیشتر آید و این حقیقتی است که تحمیق نمیشود .....
فإن کان کذالک ، آیا نمیخواهی زاهد کوچک دیر من باشی؟

تنهایی و یکتایی

خدا را چه دیدی ؟ 
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا هذا ، این رسم قلندری و آیین مهرورزی ، تنها در شهر تو باشد ای زیبا یار که ناپاکی ناپاکان تو را به ستوه نیاورد ...
چرا که تو مهرپیوندی ، معیوب پسندی ، خداوند عابدانی ، عظیم پادشاه عاصیانی ، دائم بندگان را میان قهر و لطف ،
زنده و مرده میداری که در خوف باشند تا به فعل خود بنگرند و زارند یا که به لطف تو نگرند و بسوزند و نازند ...

قل هو الله أحد
به ما که آمدید ، تنها و یگانه بیایید که ما میخواهیم از تو مردی سازیم  ، چه ، مرد یکتا هرگز تنها نبود که پرده عزت او ، خود اوست و تو خود او ، پس بیزار شو از خود که تو خود منی ، کم گو از ستاره که آسمان من توئی !

الله الصّمد
أسلم تسلم  ، که نه رزق به دست ماست و نه دین به خرد ما ، هر دو را گردن باید نهادن و کار با خداوندگار سپردن ،
هر چند همه در عدد باشند و او أحد ، آه از این تنهائی و یکتائی که همه معیوب باشند و او صمد ...

لم یلد و لم یولد
بار خدایا ما فرزندان آدمیم ، از آدم بگذشتی ، اکنون با فرزندان ، تو دانی که چکنی ؟
ای بسا فرزندان که در قعر دوزخ فریاد میکشند و پدران در مرغزار بهشت میخرامند ،
ولا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا ...

ولم یکن له کفوا احد
إسمعوا ما أقول لکم و إرفعوا أبصارکم إلیّ  که نفوس و صفای أذهان ، آسمان را این امتیاز بداد که حامل باران باشد ،
چه در خوشی هوا و لطافت نسیم و کثرت أنهار و أشجار و چه در استنباط قهر و استخراج خشم و طوفان و رگبار و گردباد
تا گلهای نرگس همیشه شکرگزار و ثناگوی باران باشند ...
زین روی ستارگان سعادت و اختران آسمان شهادت به حقیقت
تنها یاران خلیل اند که یادگار نشناسد مگر آنکس که دل با حق راست دارد ، چه ، این بساط عیش و عشق نوشتنی نباشد وقتی ما از راه عشق بیائیم و شما از راه عقل بخوانید !!
 پی نوشت : لیس علیک السلام ؛ حبس جماعة الناس لإنتظار واحد ؟! دوست که بر بالین دیدی ، از خواب برخاستی ؟!

به امامت رؤیا

 رو به آسمان

آتش مرگبار تابستانی ترین ایام ، دلم را میسوزاند و از شرم آب میشوم وقتی می بینم تو بسیار بیشتر از عشقی و من بسیار کمتر از یک عاشق ، تو مرا عاشق بودی تا جان خویش ، من تو را عاشق ترین خواهم بود تا خون خویش که خواهم تو را برای واپسین بار ببینم و بمیرم تا ندیدنت را دیگر هیچگاه نبینم که اگرعمر خویش را هم به تو تقدیم کنم کاری سترگ نکرده ام
چرا که تو عمر منی و من مال تو را به تو میبخشم ، پس بنگر که زهر قهر دهر ، به تقاص غمت با من چه میکند ؟