پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
برای بوسندگان خورشید

خورشید را منگر إذا طلعت اگر مرا خواهی ، و اگر نه ، تو نه آن منی و نه من آن تو ، کن لی کما لم تکن فأکون لک کما لم أزل .
چه ، کسی که أنوار أسرار أزل به باطن وی روی نهد ، أنوار آفتاب ظاهر چه زهره دارد که شعاع خود بر وی افکند ؟!
که این نور صورت است و آن نور سیرت ، این آفتاب جهان افروز و آن أنوار دل افروز ، این روشن دارنده جهان ،
تا خلق بدو نگرند و آن روشن دارنده دل دوستان تا حق نگرند که محبوب خود چون نور روز است که جهان از آن پر است و نابینا از آن محروم و خورشید چه ظالم که شب بیدار نیست ...
پی نوشت : دوست عزیزی که برایم نوشتی عزیزترین فرد زندگیم در شرف ازدواج است ، دو روز است که لحظه ای از فکرم بیرون نمیری !
یا دورتر یا دیرتر
من تو را به یاد خواهم داشت و فراموش نخواهم کرد داستان آن روزی را که عاشق چشمانت شدم
و مگر من چه دارم جز آرزوی شنیدن صدایی که برایم بخواند : ذلک تأویل ما لم تسطع علیه صبرا ...
سمفونی حیوانات
خدایا این چه درد است که در جهان افتاده که مردمان به پیکر آدمی اند امّا به سیره ، سباع و وحوش فساد الظاهر من فساد الباطن ، اینکه می بینی نه همه مردمند که اکثرهم گاو و خر بی دمند ، یعرف المجرمون بسیماهم ...
و مگر جز این است که خالق جبّار تو را از عدم خلق کرد و به همین علّت همیشه گرسنه ای و إرضای این قحط وجودت را خوشبختی واقعی میدانی ، زین روی بسان گوسپندی خدای را بی خویش میشوی و بالاتر از آن خویش را شطرنجی اندیش میپنداری فدر إنتاج همین آگاهبودیّ سطحی و شطحی ات است که شکست شیر را از موش باور نمیداری !
هان و هان تو چه کسی باشی که تو را چیزی باشد ؟ که از سر این دلالات و طفیلی این مبرهنات است که در إذعانیم ما ،
عقل هیچ گاه نتاند ببازد چون بالفور احساس قحط الوجود میکند و در مقابل ، این عشق است که در باختن می برد و می کاود و می پوید و می شوید و می جوید و می خرابد و می جوشد و می خروشد و در هم می شکند همه داشته هایت را ،
و می دهدت همه نداشته هایت را و این گفته ای است که دریافته نمی شود ، تو میدانی و من میدانم والله أعلم ...
پس بر این سبیل پروانه وار خود را بر آتش باید زد تا چه پیش آید و پیش بهانه گیری نباید کرد ...
و برای رهایی عنان افسار اسب نفس حبس شده که نخست در چاه تن افتاده و از آنجا بدست قوای نفسانیّه به اسیری رفته ، باز نمی باید ایستاد که این راه دراز است و عقل مورچه وار رود و به روش او نتوان رسید و عشق شتر وار جهد ،
و این بیابان را جز بر شتر عشق طیّ نتوان کرد که این «هو» را جستن اشتیاق هر انسان است ، امّا کو انسان ؟
و ما ادراک ما الانسان ؟ که گفته اند : الانسان حیوان ناطق که همه ما حیوانات عالم جانیم و حیوانات ، حیوان عالم جسم ،
و به دوزخ این جهان باشند که خدای این جهان و آن جهان یکی است ، همان خدایی که حیوانات را در این جهان گرفتار مالکان کرده ، ما را در آن جهان گرفتار مالک دوزخ می گرداند ، که از آدمی تا انسانیّت راه بسیار است ...
پس سزد که نفس گستاخ شکسته شاخ ، لسان طعن و انکار بر تدبیر جبّار نگشاید و از عذاب خدای خود را نگاه دارد ...
چه ، آدمیّ ضعیف که تاب گزیدن مگسی ندارد ، تنها و لابدّ به عشق است که بی تابی های او، هو ربّ العباد را تاب میاورد
آری ؛ عشق آن بلا و بلا گردان آن عصاره وفا و آن چکیده صفا،عشق آن داد ما و عشق آن بیداد ماست که راه نمای ماست
و این عشق مختصّ منست و تو و سیصد و یازده ستاره دیگر إن شاءالله
و نه کسانی که خرد جوینده ندارند تا از جستجوی همیشگی کام برند که همّت دل مؤمنان در لامکان عج است ...
و صاحب همّت در نظر ما آنست که آسمان را به یک مژه بردارد فافهم .
و تو ای خداوندگار جان های بی آزار، اصوات بیگانگان را که از صوت حمار نا دلپذیرتراست بر ما و اخوان ما ،
همچنان نا دلپذیر ساز تا از آن بگریزیم و در ذکر تو آویزیم تا در این آویزش ازجماعت گرفتاران و کفتاران نباشیم ،
که بی جذبه مهر تو ننگ است کبوتر پر گیرد که هر کبوتری که بی پر و بالست در غصّه و وبالست ....
و تو، ای مادّه شیر یگانه سرشاخم ، هیچ از خود پرسیده ای که بیداری لحظه هایم مگر برای کیست ؟
پس به تنهایی صبر کن که ذاکر خدا نه تنهاست که اگر آدمی به شما کمتر آید و نظر گذارد ، باک مدارید ،
که شاید فرشته بیشتر آید و این حقیقتی است که تحمیق نمیشود .....
فإن کان کذالک ، آیا نمیخواهی زاهد کوچک دیر من باشی؟
تنهایی و یکتایی
یا هذا ، این رسم قلندری و آیین مهرورزی ، تنها در شهر تو باشد ای زیبا یار که ناپاکی ناپاکان تو را به ستوه نیاورد ...
چرا که تو مهرپیوندی ، معیوب پسندی ، خداوند عابدانی ، عظیم پادشاه عاصیانی ، دائم بندگان را میان قهر و لطف ،
زنده و مرده میداری که در خوف باشند تا به فعل خود بنگرند و زارند یا که به لطف تو نگرند و بسوزند و نازند ...
قل هو الله أحد
به ما که آمدید ، تنها و یگانه بیایید که ما میخواهیم از تو مردی سازیم ، چه ، مرد یکتا هرگز تنها نبود که پرده عزت او ، خود اوست و تو خود او ، پس بیزار شو از خود که تو خود منی ، کم گو از ستاره که آسمان من توئی !
الله الصّمد
أسلم تسلم ، که نه رزق به دست ماست و نه دین به خرد ما ، هر دو را گردن باید نهادن و کار با خداوندگار سپردن ،
هر چند همه در عدد باشند و او أحد ، آه از این تنهائی و یکتائی که همه معیوب باشند و او صمد ...
لم یلد و لم یولد
بار خدایا ما فرزندان آدمیم ، از آدم بگذشتی ، اکنون با فرزندان ، تو دانی که چکنی ؟
ای بسا فرزندان که در قعر دوزخ فریاد میکشند و پدران در مرغزار بهشت میخرامند ،
ولا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا ...
ولم یکن له کفوا احد
إسمعوا ما أقول لکم و إرفعوا أبصارکم إلیّ که نفوس و صفای أذهان ، آسمان را این امتیاز بداد که حامل باران باشد ،
چه در خوشی هوا و لطافت نسیم و کثرت أنهار و أشجار و چه در استنباط قهر و استخراج خشم و طوفان و رگبار و گردباد
تا گلهای نرگس همیشه شکرگزار و ثناگوی باران باشند ...
زین روی ستارگان سعادت و اختران آسمان شهادت به حقیقت تنها یاران خلیل اند که یادگار نشناسد مگر آنکس که دل با حق راست دارد ، چه ، این بساط عیش و عشق نوشتنی نباشد وقتی ما از راه عشق بیائیم و شما از راه عقل بخوانید !!
پی نوشت : لیس علیک السلام ؛ حبس جماعة الناس لإنتظار واحد ؟! دوست که بر بالین دیدی ، از خواب برخاستی ؟!
به امامت رؤیا

آتش مرگبار تابستانی ترین ایام ، دلم را میسوزاند و از شرم آب میشوم وقتی می بینم تو بسیار بیشتر از عشقی و من بسیار کمتر از یک عاشق ، تو مرا عاشق بودی تا جان خویش ، من تو را عاشق ترین خواهم بود تا خون خویش که خواهم تو را برای واپسین بار ببینم و بمیرم تا ندیدنت را دیگر هیچگاه نبینم که اگرعمر خویش را هم به تو تقدیم کنم کاری سترگ نکرده ام
چرا که تو عمر منی و من مال تو را به تو میبخشم ، پس بنگر که زهر قهر دهر ، به تقاص غمت با من چه میکند ؟




