ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
مگر می بایست گفتن ؟!

جانم فدای آن یار که در دفتر دلم سطر نخستین او باشد ، ثم سپاس و بی شمار درود بر آن ماهی دریا دل که نهنگ وار،
غم از دل یونسی ام بیرون کشید که مرا با او انسی تمام است ، فأمّا مهجور آن مهجور کز جمال نام ما محروم ،
پس آنکه جمال ندارد با سلطانان ندیمی کند با ما هم حریفی نکند که حدّ ایشان بیش از نظم و قافیه نیست ...
ولیکن حدّ عاشقانه های ما دل دادن است و جان دادن ، چه ، آن تیری کز کمان ارادت معشوق بیرون رود ،
بر گشادگی سینه تو باید قبله شود ، خواه آن تیر جفا باشد یا تیر وفا ، خواه تیر وصال باشد یا تیر فراق ...
نی نی این گمان مبر که این تنها کلام باشد ، حاشا و کلاّ که کمترین حدّ عشق آنست که عاشق ، خود را برای او بخواهد
و جان دادن در راه رضای او را بازی بداند که کار دل عشق باشد ، چون عشق نباشد دل بیکار باشد ،
و اینجا سرّی بزرگ باشد که حقیقت آن جز بر مرکب جان سوار نیاید !
و تو جبّار معشوقم ، ای بی وفا ؛ مگر می بایست گفتن ؟ چشمانم را ندیدی که چگونه میخواست از دل تو عرشی بسازد ؟! وجودم را ندیدی که چگونه در وجد تو مضطرب میشد ؟! پس با من غریبگی مکن و روی از من بر متاب ،
و داغ بر طمع من منه و مگر نه آنکه مهر بر آن دل نهند که مهر در آنجا دارند ؟!
اینک این دل من واین چشمان ترم ، آری ، میدانم ناز معشوق کشیدن دشوار است ، پس هر کاری میخواهی بکن ،
خواهی به وصالم دار و خواهی به فراقم کش و لیکن دوستم داشته باش که این عشق مرا بس است !
تسلیت نوشت :عاشقی همه اسیری است و معشوقی همه امیری، سوختم امیر من تا انار آزاد کنی ،نه این که با سلطنت عشق کار خود آغاز کنی



