X
تبلیغات
رایتل

به هر صورتت السلام

25 بهمن 1396

به هر صورتت السلام

خط میزنم در هر تکبیرة الاحرام، قنوت نمازم را

تا یادم باشد به سراغ بعضی دعاها هرگز نباید رفت، نباید رفت!

دل نوشت: حتی اگر جواب تمام استخاره های جهان بد باشد، تو خوب من خواهی ماند ...

نظرات (110)
ریحانه
13 تیر 1391 ساعت 07:40
سراغ چه دعاهایی نباید رفت ؟!

چه طور خط میخورد قنوت در هر تکبیره الاحرام؟!
.........
1-مبیبنم باز هم قدرت سهبا خانوم....من از اینجا بهشون تبریک میگم !!!دیشب خعلی منتظرتون بودند ها...
2-داداش واقعن شق القمر بود...این پستتون بینظیره...
پاسخ دانیال:
وصال ، اولین دعای هر عاشق است ،
و لیکن رستگاری در درست دیدن است !
ریحانه
13 تیر 1391 ساعت 07:55
زاهد نیم به مهره گل مشورت کنم...تسبیح استخارة من عقده دل است!!
پاسخ دانیال:
ای کاش دل هم مثل کاسه آبی بود
میریختی پشت سرم و میگفتی :
به سلامت !
مریم مریمی
13 تیر 1391 ساعت 08:20
استخاره هایی که تکرار میشوند........هربارکه مهره های تسبیح جفت میمانند........بی اختیارتسبیح دور دیگری میرود........اوهم باورنمیکند توقسمتم نباشی!!!!!!!!

مگرمن چه میخواهم جز دستی که زخم قلبم رانوازش کند....وازیادم ببرد این همه راه را به چه سختی آمدم.
پاسخ دانیال:
آن هم درست در شب میلادش
ریحانه
13 تیر 1391 ساعت 12:43
ریحانه :
تا حس نماز به دریایت زد
ماهی شد و دائم الوضو گشت دلم ....


..........................
چنین نیست که خداوند در شکر را بر بنده ای بگشاید ولی در افزونی را بر او ببندد...و نیز امکان ندارد که باب دعا را بر کسی بگشاید ودر اجابت را برویش ببندد...و ممکن نیست در توبه را بروی کسی باز کند و درآمرزش را برویش مسدود بسازد..

-توکل کن....توسل کن....سپس آستین ها را بالا بزن...

آنگاه دستان خدا را خواهی دید که زودتر از تو دست بکار شده اند....

-نزد خدا از همه بهتر باش

در چشم خود از همه بدتر باش

ودر نظر مردم یکی از آنها باش...

""امام علی علیه السلام""
پاسخ دانیال:
در نسیم زلف تو ، همیشه من طوفانی ام ...
نرگس
13 تیر 1391 ساعت 13:02
سلام. چقدر زیبا!!!
پاسخ دانیال:
رخسار تو یعنی فضای روشن عشق !
مریم
13 تیر 1391 ساعت 15:35
داداش؟
پاسخ دانیال:
یکی اشاره میکند نگاه خسته را ؟!
سعیده
13 تیر 1391 ساعت 20:27
به سراغ بعضی دعاها هرگز نباید رفت.....
یادمه گفته بودید جوری می نویسید که هر مخاطب با هر حس و حال و موقعیتی شرایطش رو تطبیق بده و احساسِ.......
و الان ....
نمی دونم اما بدجوری به دل نشست

مشهدم و فرداشب در حرم آقا به یاد دوستان
پاسخ دانیال:
خوشا ترنم سحر که مثل رود زندگی
به شهر ژاله میرود این روزها ، این شب ها ...
ثاقب
13 تیر 1391 ساعت 20:47
سلام آقای "دکتر" اون خانومه چرا حجاب نداره؟
پاسخ دانیال:
در این سیاه روز آخرالزمان ، مرد کجا بود که زن نامحرمش باشد ؟!
ثاقب
13 تیر 1391 ساعت 20:51
سلام آقای "دکتر" اون خانومه چرا حجاب نداره؟
پاسخ دانیال:
دنیای فراسو رنگی دیگر دارد ، چون نقاشی است ، اشکالی ندارد !
طهورا
13 تیر 1391 ساعت 23:19
ببخشید میشه یه خط کم رنگ بزنیم آخه اگه خطش بزنیم کجا بگیم احبک یا الله ؟
پاسخ دانیال:
اگر سپیده صبح خطی در سیاهی شب بیفکند ، یعنی طلوع نزدیک است
با طلوع خورشید حقیقی ، رقص منتظران آغاز خواهد شد
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض نجعلهم ائمه
و نجعلهم الوارثین ( آیه 5 سوره مبارکه قصص )
هستی
14 تیر 1391 ساعت 03:40
سلام داداش خان
می شه بدانم شما چرا به من سر نمی زنین ؟
آیا نکند قهریننننننننننننننننننننننن؟زبانم لال الهی
پاسخ دانیال:
برای دیدن دلبر ، اسیر راه مباش
هستی
14 تیر 1391 ساعت 03:42
امروز عمه جان را از نزدیک دیدم
وایییییییییییییییی که چه کیفی داد جاتون خالی بود امروز
پاسخ دانیال:
پس به خط ثلث با شتاب روی پر پروانه ها بنویس : طهورا پاک پاک است !
مدعی عاشق ولایت
14 تیر 1391 ساعت 09:55
هوالحق
1178 سال از غربتت می گذرد و تو دربه در کوچه های تنهایی هستی
و بیابان ها را امن تر از شهرها یافتی ....
اما محبتت نسبت به شیعه ها سبب شد بگویی :
"ما از رعایت حال شما هیچ گاه خسته نمی شویم . "
وگناهانم را با اشک در روز میلادت و توبه نصوح خواهم شست و
قول می دهم تورا رها کنم از بیابان گردی با اقدام منتظرانه ام.
تمنای دعای فرج و اقدام منتظرانه .
پاسخ دانیال:
هر چند آدمی یافت می نشود تا چشم او را رصد کند
و لیکن دل به او نزدیک است و زبان از اوست که یاری میخواهد !
ریحانه
14 تیر 1391 ساعت 10:44
گناهِ من نیست اگر دیده نمی‌شوی.

شب است

آسمانْ ابری،

و خدا تاریک
پاسخ دانیال:
و لیکن ای آفتاب تو بگو برق نگاهت تا کجاست ؟!
طهورا
14 تیر 1391 ساعت 13:07
سلام بر طلوع نزدیک

من اصل انتظار را برده ام ز یاد

با انتظارهای فراوانم از شما

من با فراق تو به تفاهم نمیرسم
گریه کن همیشگی کربلا بیا
حتی خیل بی تو شدن می کشد مرا
کارم به روزهای جدایی نمی کشد
پاسخ دانیال:
حتی جان متاع قابلی نیست که در بازار عاشقی اش عرضه کنم !!!
رسم فراق و جدایی و تنهایی ، دست از دلم بردار یا بگو کجایی ؟!
مادر بزرگ ارجینال!
14 تیر 1391 ساعت 14:48
پسرم!

اگر به خانه ی خواهرت نمی رفتی،مطمینن از ارث محرومت میکردم !
به خانه ی کلی خواهر منهای یکی ،هم سر بزنی ثواب دارد و گرنه باز هم از ارث محرومت میکنم!!

اگر شب عیدی به سرای سالمندان بیایی ، مادر بزرگ پیرت را خوشحال میکنی !

ولی جایت خالی...دعا میکنم پیر بشی الهی..اینجا خعلی خوش میگذره!
پاسخ دانیال:
آخر هوس بوی سیب کرده بودم !
هستی
14 تیر 1391 ساعت 20:48
سلام
از این ختم قرآنی که داشتم می شه جزء 19 و 20 را عهده دار شوید؟
پاسخ دانیال:
دل به نغمه صوت پیغمبری دادی ؟!
آزاد اندیش
14 تیر 1391 ساعت 20:55
کوچه ها قدوم تو را به تماشا بنشینند و من؟

ای زائر اهل قبور بیا به خانه محقر دلِ من، که شاید محبتِ حقیقیش به تو نان خشکی باشد، سری بزن و برایم دعای رزق بخوان!

محبوب من مرا به بادهای اختناق مسپار،
مرا در دریای مواج زندگی رها مکن،
مرا به وفاداری، از چاه ضلالت به کرسی عزت حبِ خویش بنشان!

نمی دانم سیلوی “گندم” پر کنم یا چشم های یعقوبِ یوسف باشم؟

قدر حاجت نیستم، به قداست صدای دلدادگان بیا…
پاسخ دانیال:
اگر با نغمه های آسمانی آشنا باشی
تو را تا اوج فنا خواهد برد آوای نیای من
محمدآقایی
14 تیر 1391 ساعت 22:18
سلام داداشم

تجربه ش را دارم...
استخاره بسیار بد اومد ولی هنوز دل نکندم
خدا ختم به خیر کنه....
پاسخ دانیال:
تکرار شیرین حضورش در دل ، با استخاره همیشه ماجرا دارد !
محمدآقایی
14 تیر 1391 ساعت 22:20
عیدت مبارک داداشم
انشالله هر روز زندگیت عید باشه
پاسخ دانیال:
اگر با عشق غریبه نباشی ، همه کهکشان ها احساس تو را دارند
سهبا
14 تیر 1391 ساعت 23:22
مقابلت ایستاده به نماز ! می بینی اش ... دستهای رو به بالایش را , نگاه رو به آسمانش را , اشکهای حلقه زده گوشه چشمانش را , آرامش وجودش را ...
و باز نشسته ای و افسرده و حسرت زده , به خود می اندیشی و روزگاری که بر تو و بر دلت می رود ! آخر مگر بین معشوق تو و او چقدر فاصله است ؟ چرا ....
او گم نشده , تویی که گمگشته ای ...
نشان حضورش , قدقامت گویان در برابر تو هست و تو چشم بسته ای به روی هر چه نشانه ...
کاش عطر آرامش بخش حضورش را هرگز از یاد نبریم ...
پاسخ دانیال:
نماز به نماز آشناتر میشوی ...
سهبا
14 تیر 1391 ساعت 23:27
نقاشی ست یا عکس , ( بیشتر به عکس می ماند با اینهمه حس واقعی که در خود دارد !)آنقدر درگیرم کرده از دیروز که به سختی توانستم خویشتن داری کنم برای سخن نگفتن از آن ...

شما راز نگاه این دو را , آنکه در نماز است و آنکه در خود , می دانید برادر ؟
پاسخ دانیال:
نقاشی یا عکسش مهم نیست ،
وقتی برای استتقبال از گل همیشه بهار
حتی پاییز و زمستانش فرقی نمیکند !
سهبا
14 تیر 1391 ساعت 23:28
راستش هر چه فکر می کنم نمیدانم چگونه می شود در تکبیره الاحرام , قنوت را خط زد , اما اینرا نیک می دانم و با جان دریافته ام که سراغ بعضی دعاها هرگز نباید رفت ...نباید رفت ... نباید رفت ...
پاسخ دانیال:
به انس با قنوت عادت کرده ام اگر دعایم تو باشی !
سهبا
14 تیر 1391 ساعت 23:30
یادت که باشد به سراغ بعضی دعاها نروی , یادت می ماند هم که گاهی نباید استخاره نمود به قرآن ... شاید بهتر است دل را دید و به او استخاره کرد ...
و در هر حال , خوب را باید خوب نگاه داشت , حتی اگر .....

سلام . شبتان خوش . میلاد یوسف زهرا بر شما مبارک .
پاسخ دانیال:
در تمام دنیا حتی یک دل ، کافر به تو نیست !
ریحانه
15 تیر 1391 ساعت 00:52
به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند برای کشتن حلاج دار کافی نیست!

......
عیدتون مبارک داداش+لبخند نصیبتون
پاسخ دانیال:
نه از دار و نه از هبوط ، دیگر هیچ نمی ترسم !
طهورا
15 تیر 1391 ساعت 02:50
عیدتون مبارک .
پاسخ دانیال:
این آخرین دعایت بود ؟!
نرگس
15 تیر 1391 ساعت 11:00
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده‌ام راه نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی
نذر گل نرگس صلواتی بفرست

سلام. میلاد حضرت مهدی (عج) مبارک!
پاسخ دانیال:
رفتن از سرزمین دعا ، نظم تاریخ عشاق را به هم میریزد !
ریحانه
15 تیر 1391 ساعت 13:27
برای او که آمده است!!

این سنگ خدایان که تبر می شکنند


روزی که بیایی از کمر می شکنند


بردار تبر را و بزن ابراهیم!


بت های بزرگ زودتر می شکنند
پاسخ دانیال:
وقتی عشق با تمام نبودنش ، تصمیم به تسخیر قلب تو میگیرد
پایت را از هر کجا که کنار بکشی ، از دل رها نخواهی شد !
هیچ
15 تیر 1391 ساعت 15:13
سلام و تهنیت
حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس
در فکر آن نباش که نشنید یا شنید
...
من گروهی میشناسم زاولیا
که دهانشان بسته باشد از دعا
که این مقامی است سیر فی الله که موسی عرض کرد الهی علمک بحالی حسبی من سئوالی
شاید اینان به مقام فقر اندر آمدندی و خود برای خویشتن هیچ نخواستندی .
دانیال جان با احترام دعوتید برای غزلی بنام حضرت صاحب عج.
پاسخ دانیال:
شعر نه قرآن بخوان تا صدای یوسفی ات خورشید را به سجده اندازد !
طهورا
15 تیر 1391 ساعت 19:41
اگر با آمدن آفتاب قرار است بیدار شوم ٬نمازم قضاست!
پاسخ دانیال:
دو قدم مانده به خورشید ، صدایش نمیکنی ؟!
طهورا
16 تیر 1391 ساعت 00:14
او خود صدایش می کند آرام و بی صدا ....صدای او خوب است .....
پاسخ دانیال:
اگر چه کوهی و کاهم ، اما به آیه هاش قسم
تویی آن بال که برایم همیشه پرواز است !
متین
16 تیر 1391 ساعت 14:34
سلام برادر...با این که بی معرفت خواندی ام ولی باز
دلتنگت میشوم...‏!‏

پاسخ دانیال:
ای کاش یک سجده از نماز تو بودم تا میبوسیدم هر روز کمان ابرویت را
طهورا
16 تیر 1391 ساعت 19:43
میگم نمی شه ما قنوت بگیریم امام پری ها برامون دعا کنه ؟


اخه اللهم
خدا عجل
امام امام
پری ها
امام رو
عجل دوست
اللهم داره
پاسخ دانیال:
ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌ کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ‌ایم
که اگر جز این بود گرفتاری ‌ها به شما روی می‌‌‌‌‌‌‌‌ آورد و دشمنان شما را
ریشه ‌کن می‌ کردند . حضرت مهدی علیه السلام
مثل باران
16 تیر 1391 ساعت 23:24
نماز خواندن
تنها
در تاریکی
و زیرِ نورِ ستارگان...

و من بدونِ بال پرواز میکنم
تا خودِ خدا...
پاسخ دانیال:
آیینه ها را آبی ببین که چگونه مدارا کرده اند زندگی را
پاسدار نسل سوم سبزپوش ولایت
17 تیر 1391 ساعت 02:58
لام دانیال جان
داداش من سید مجید هستم
رفیق قدیمی
دارم میمیرم
مورد حیاتی پیش اومده برام
عنایت بفرما تماس تلفنی با این حقیر داشته باش سریعا
باتشکر
فدایت
مخلصتم داداش
بیچاره دارم میشم
منتظرم
09146418386
پاسخ دانیال:
با هر کفتاری که میخواهی هم قفس باش
آسمان نگاهش را از تو برداشته است !
ریحانه
17 تیر 1391 ساعت 12:12
دستهایش سفید بود و روشن



انگار، از چیدن ماه آمده بود ...
پاسخ دانیال:
ای خوشا آنکه زاده صبح است ، صورتش سفید و لبانش سرخ است ...
تولدتون مبارک سرکار
بهاره
17 تیر 1391 ساعت 15:03
قرار به نزدیکی است این " دعا"
پاسخ دانیال:
دعا کن کز جانم رباید این بی صدایی ...
مریمی!
17 تیر 1391 ساعت 16:36
و چشمانت رازِ آتش است.
و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست
هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد.
سلام داداش! خوبی؟
پاسخ دانیال:
بر سیلی مهر تو سزاوارم ، اگر نیستم و کم هستم !
هیچ
17 تیر 1391 ساعت 20:33
سلامت باد
آنچه شعرش همی خوانند همانا آیاتی است از حضرت رحمان که بسط وجود بر تمام جمادات اولین سوره از رحمانیتش و اکمال ایجادش همانا دلیل تسمیه احسن الخالقینش باشد .
ما انتخاب غزل و قصیده و رباعی نکرده ایم که حضرت خود باب رحمتش را بدین بهانه به روی سیاهمان گشوده است .
ثانیا لا یمسه الا المطهرون مشمول سیه رویانی چون من است که در چاه طبیعت غریقیم و در گرداب معصیت گرفتار .
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم .
پاسخ دانیال:
بازار عشق یوسف از مشتریان جهان پر است و لیک
چون تو عزیز مصر کسی نخرد ، متاعم را
جوجه اردک زشت
17 تیر 1391 ساعت 23:28
سلام
آتشم را می بینی؟
دل نوشتت کبریت کشید ومن باروت بودم شهری خبردار شداز صدای شکستم
پاسخ دانیال:
برای پرستش راز ، گرد آتش دلت مینشینم
تا نفست گرم کند سردی احساسم را ...
نرگس
17 تیر 1391 ساعت 23:40
سلام. خوشحالم دکترا گرفتین. ان شاءا... موفق باشید.
پاسخ دانیال:
ندیدن ارزش از بهر انسان دکتری ندارد ،
تنها صراط آزمون پیمودن است ...
اهدنا الصراط المستقیم !
طهورا
18 تیر 1391 ساعت 08:47
ببخشید میگم یعنی وقتی اون بنده خدا نشسته داره فکر می کنه بهتره بجای قنوت تو سجده باشه .این طور نیست ؟
پاسخ دانیال:
در قنوت باشی یا در سجود ، خدا همیشه همراهت بوده و هست !
ریحانه
18 تیر 1391 ساعت 10:03
تمام شهر

درخواب ومن هنوز

چشم به ستاره های دورگرفته

بیدارم .



ستاره ها !

کدام تان باران می شوید برایم

تا به پیراهنم شکوفه ببارید

باغ گل شوید؟

کدام تان گل سرخ

تا میان دست هام برویید

ازچشم هام شعله بکشید؟

وکدام تان قاصدک

تا برپلک هام بنشینید نرم

کنارگوشم زمزمه کنید،

که تابرسد

چه قدر فاصله مانده ؟



آه !

تمام شهر

درخواب ومن هنوز

با ستاره ها بیدارم.

.................................

ممنونم داداش ....

ممنونم از این همه خوب بودن و لطف....

همیشه شاد باشید و لبخند نصیبتون
پاسخ دانیال:
چشمان شادی که تو از آن میگویی چشمان من نیست
چشم من مشکی نیست ، چشم من غمگین است !
ریحانه
18 تیر 1391 ساعت 10:50
بـنـد کـفـش هـایـت را

هـمـیـشـه مـحـکـم بـبـنـد.

کـسـی چـه مـی دانـد؟!

شـایـد ایـنجـا کـه قـدم مـی زنـیـم

درسـت، لبـه ی دنیـا باشـد!!!
پاسخ دانیال:
کفش میخواهم چکار وقتی همه شب به پای تو بیدارم !
مریمی!
18 تیر 1391 ساعت 12:52
سیلی؟ من؟
چی میگی فدات بشم؟
پاسخ دانیال:
دل تو دریا نداشت ولی من غرق در چشمانت شدم
ریحانه(خصوصی)
18 تیر 1391 ساعت 13:50
داداش نمیدونم الان کجایید ولی مطمینم بودم صبر همیشه جواب میده...براتون آرزوی خوشبختی،سعادت،زندگی نیکو و شادی و لبخند دارم ...امیدوارم امروز ساعت 5کلید خوشبختی رو بذارند روی دست هاتون وبگند این همینی بود که خعلی وقته منتظرشید...خعلی خوشحالم خعلی
پاسخ دانیال:
و مهربانیت از دور چه نزدیک است ...
ریحانه
18 تیر 1391 ساعت 18:27
عیســی را به صلیب کشیدند ،

نـــور شد به خــدا پیوست !

ابــراهیـــم را به آتش انداختند ،

گلستـان شــد !

مــرا نیـــز گـــرفتـــار چشـــم های تو کــرده اند …



هیــچگاه اینـگونه

به آینـــده ام امیــدوار نبوده ام !!!

.........................................

برای مانا ترین 18 تیر زندگیم!
پاسخ دانیال:
روبروی من بایست ؛ این جوانی ام بود که گذشت !
سعید ترشیزی
19 تیر 1391 ساعت 00:55
سلام آقا دانیال

قشنگ می نویسی ...

اگه دوست داشتی به طنزنوشتگاه من هم سری بزن...
پاسخ دانیال:
خواهشا ساکت باش ؛ زمانی لب تر کن که بگویی ... عاشقتم !
مریم
20 تیر 1391 ساعت 22:55
ستاره ها هیچ گاه از خاطر آسمان نمی روند ، بگذار دل من آسمان باشد و یاد تو ستاره
کجایی داداش؟! حسابی دلمون تنگ شده آخه
پاسخ دانیال:
ای ستاره ها به من شک نکنید ، خود عشقم به خدا ...
ریحانه
23 تیر 1391 ساعت 15:04
1- حالا که رفته ای...می گویند در میان همه دفترهایت...

نه پروانه ای خشکیده است

نه گلی...نه گلبرگی...می گویند در میان همه ی

دفترهایت...کودکی است که با پروانه ها...

به سراغ ماه می رود
پاسخ دانیال:
دست من میلرزد ؛ الکی قلمم بر روی صفحه کاغذ میرقصد
کندن سیب ؛ غم بید و درخت مجنون ،
دوباره هذیان های یک پسر شش ساله
آنکارا آشکارا میروم ، مقصد گنگ است نه هنک کنگ
لااقل نیست راهم به بن بست !
هیچ
23 تیر 1391 ساعت 23:00
سلام تبریک و شادباش ما نثارتان
شادباش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
میدونم مشغول رتق و فتق امورات مبارکه ازدواج هستین فعلا مدتی مهجوریت از حضورتان برایمان و برای سایر دوستان قابل توجیه و تحمل است ولی امیدوارم این فرقت از قدر صبرمان فزونی نگیرد که نه ما را تحمل این واقعه عظیم باشد . فادرکنا یا حبیبی .
پاسخ دانیال:
غلط کرده حوا ، من همیشه آدم خواهم ماند
ریحانه
24 تیر 1391 ساعت 17:30
داداش قول میدم دیگه با غول هام اینجا نیام
فقط خودم تنهایی آتیش بسوزونم
داداش برای اپسیلون ثانیه ای هم که شده بیان خو !
پاسخ دانیال:
نه نیم یک ساعت ، نصف این عمر در صف دیدار توأم !
د
24 تیر 1391 ساعت 20:40
راست است ،وصال بهترین راه نیست و هیچ کس را ارزش دلبستن ،گویی همه چیز تنهایی ما را رقم می زند.
کس را مرد قدم برداشتن تا آخرین نفس نیافتم ،گویی تنهایی بهتر از رفیق نیمه راه است.
اما نمی دانم جواب این سینه را چه دهم که امانم را بریده .................
پاسخ دانیال:
آری ؛ این قلب کبود ؛ این صبر و سکوت ، هم تراز مرگ است ...
مریمی!
25 تیر 1391 ساعت 11:14
ببین ماه را به میهمانی ات آورده ام بیا
تمام ستاره ها را نذر آمدنت می کنم فقط بیا
دلمان تنگ شده بیا
کجای داداش دانی؟
پاسخ دانیال:
ماه تویی ، خبر از آسمان پرسی ؟!
طهورا
26 تیر 1391 ساعت 15:14
دلنوشته ای با عکس در غیاب برادرزاده:

بی صدا و آرام به گل های چادرت خیره مانده ای و دستانت را گره کرده ای ٬انگار خیالت را آزادکرده ای و افکارت را به پرواز ....
و لابد با خود گفتی چرا آنروز آن دعا را کردم و چرا آن روز ..و چرا..
تمام جواب ها راست قامت و استوار در مقابلت ایستاده وتو به آن خیره شده ای...
کم کم نور ش از دلت جوانه می زند ...گرم می شوی ...آری او تمام واژه هایی را که تو بدنبالش هستی از خود دور کرده است و یکه و تنها در مقابلت ایستاده ولی هیچ گاه سرزنشت نمی کند و دستان سرگردان دلت را می گیرد و گرمای معنایش افکار سرد و نمورت را جان می بخشد ....
....:در روبری تو قنوت می بندم و محراب های ابرو را دست می کشم .....
پاسخ دانیال:
نکن باور ، نکن حال مرا بدتر ، به یادت سخت می بارم !
.....
27 تیر 1391 ساعت 23:35
کجایی؟
پاسخ دانیال:
درد من کاش فقط دوری تو بود !
طهورا
28 تیر 1391 ساعت 18:16
سلام برادرزاده عجب غیبت طولانیی بود ....اما ما به انتظار عادت داریم ...در غیابتان مدام به این فکر می کردم ای کاش امام پری ها هم زود بیاید ....
پاسخ دانیال:
در جامه پاره تنم خیره نشو هی ...
این لباس روزی جامه نویم بود !
سمیرا
28 تیر 1391 ساعت 22:55
مبارکا باشه...خوشبخت باشید و عاشق
پاسخ دانیال:
پس که تو هم ستاره بازی بلدی ؟!
مریم
28 تیر 1391 ساعت 23:53
همین حالا...
ساعت 23:52 روزسه شنبه مورخ 91/4/28 ومن به امید نگاه مهربانت به سرای آرامشت پای نهادم (همان کلیک)
و چ دیدم تغییر عد کامنتونی از 41 به 54
و این یعنی برگشت داداشی دقیق بعد از ۱۰ روز دوری
خوش اومدی داداشی
پاسخ دانیال:
میرسی روزی به او ...
معصومه
29 تیر 1391 ساعت 20:09
خدایا!
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.
.................
سلام
دل نوشتتون خیلی به دلم نشست.ممنون
راستش اینجا که میام میان این همه کلمات گم میشم و نمیدونم چطور باید حرفم رو بگم.ساده نوشتن من رو ببخشید!
.................

میتونم رشته تحصیلی تون رو بپرسم؟
پاسخ دانیال:
از کجای خلوتم لذت برده ای بانو وقتی ما
سیکلانس عشق و فلسفه نبودن داریم
هیچکس
30 تیر 1391 ساعت 13:20
سلام دوست کمیاب
ما دلتنگتیم
با تبریک فرارسیدن ضیافت الرحمن
با رباعی
نفس شمار
با احترام دعوتید .
[گل]
لااقل از دور دستی تکانمان بده .
پاسخ دانیال:
تو به ملاقاتم بیا ، من پیرمرد شده ام بدون عینک ، بدون کلاه !
raha
30 تیر 1391 ساعت 15:23
rastesh sharm mikonam ke harfi bezanam jai ke hame inghadr ziba harf mizanan delam be hale khodam misuze ke faghad shenavande am va bayad sokut konam..........
پاسخ دانیال:
خواب شب داری به جاش !
سمیرا
30 تیر 1391 ساعت 18:40
ما فقط تبریک گفته بودیم حرف بدی نزدیم که تاییدش نکردید شایدم قراره محرمانه بمونه این اتفاق؟!
پاسخ دانیال:
حرف مردم در میان ، خب زور من کمتر بود!
سهبا
30 تیر 1391 ساعت 22:36
حوصله م سراومد دیگه داداش ! معلومه کجایی شما ؟! ای بابااااا !!!!
پاسخ دانیال:
نه که تو بد باشی ، من سردم و لیکن همه احساسم را بنامت زدم !
دوستدار خاتون خوبی ها
31 تیر 1391 ساعت 23:36
یادم می ماند روزی در این خانه را نگشوده بستم
یادم می ماند ستاره ها همیشه می مانند
یادم می ماند لحظه ای سکوت دل را اوج میدهد
یادم می ماند............
ای ادم ها...........
برای یک لحظه با هم بودن چشم ها را باید بست
پاسخ دانیال:
ناخواسته استاد غمی !
ثاقب
1 مرداد 1391 ساعت 10:54
سلام و عرض تبریک ماه مبارک.
مطلب عفت نظری ... و عکسش واقعا بی نظیر بود، ممنون
پاسخ دانیال:
اگر قلم پا بدهد ، زمین و اسمان را به هم دوزم هر شب
ریحانه
2 مرداد 1391 ساعت 02:30
داداش ماه رمضون و مرداد هر دو با هم رسیدند ولی شما هنوزنرسیدید...کجایید خو ؟!
پاسخ دانیال:
یاشم یا نباشم یادت نرود دل به تو دادم ...
متین
4 مرداد 1391 ساعت 18:32
سلام برادر...خوبی؟

شما هم انگاری دنیای مجاز را ترک کرده ای؟ لابد دیگر بوی گلهایش آرامت نمیکند.....


من هم گلی خوشبو از دست عزیزی هدیه گرفته ام که مرا از اینجا .........


همسفر زندگی ام هم دل خوشی از اینجا ندارد.....

برادر دانیال عزیز امیدوارم هر کجا هستی خوب و سلامت باشی.....
پاسخ دانیال:
اگرمن برایت مانده ام ، به یاد آور مرا هر روز ..هر دم
طهورا
4 مرداد 1391 ساعت 19:40
بی پرو بال به پرواز رسیدن شدنی ست
بسکه در ماه خدا هست هوا آماده ست

طاعاتتون قبول
(حالا اگه بعد از ماه مبارک کامنتاتونو باز کردید این نظرم خوووب
بیات میشه)
پاسخ دانیال:
من و سکون عشاق
من و قنوت این خاک
به این معنا بتاب
و از خاطرات شاد باش !
مریم
5 مرداد 1391 ساعت 01:07
نبودنت بدجور دلم را می آزارد
آخه تو کجایی داداش دانیال
یه خبر بدی بد نیستا
پاسخ دانیال:
اگر به دلم نگاه کنی
راست میگویم دوستت دارم
ریحانه
5 مرداد 1391 ساعت 14:49
نمیاین داداش؟!
پاسخ دانیال:
تو که از « ما » هستی ، از « من » چه انتظار ؟!
هیچ
5 مرداد 1391 ساعت 17:22
کجایی عزیز دل ؟
پاسخ دانیال:
در قلب تو
سفیر رحمت(خادم الرضا(ع))
5 مرداد 1391 ساعت 23:04
سلام
خسته نباشید وبلاگ خوبی دارید[گل][گل]

با مطلبی تحت عنوان(واقعیتی که کافران انکار میکنند) به روزم.
[گل][گل]
پاسخ دانیال:
چه تفاهمی !!!
من هم او را می پرستم ...
دوست
8 مرداد 1391 ساعت 16:10
کاش سکوتت زیر نویس داشت
و ...
تکلیفم روشن میشد !
پاسخ دانیال:
خجالت میکشی روزی از این مرد !
یگانه
8 مرداد 1391 ساعت 16:56
فقط اومدم تولدتون رو تبریک بگم
و اینم اضافه کنم که کلی ما رو تو زحمت انداختید
و اینا رو هم که میگم فقط به خاطر اون برای یگانه ی خواهری هست...
و یک ضد حالم بزنم برم زیادی خوش حال نباشید


حالا اگه جرئت دارید جواب منو طوری بدید که نفهمم...
پاسخ دانیال:
مبدا و مقصد این دل فقط تویی !
ریحانه
8 مرداد 1391 ساعت 17:38
سلام داداش ...خوبید ؟!
گفتم تا چند ساعت دیگه مهمون ها میرسند ....زودتر اومدم اگه کاری داشتید و کمکی خواستید انجام بدم...بعد هم آماده شیم برای یک تولد اساسی
پاسخ دانیال:
به یاد آور که شهر من و تو ،
کشید بین ما دیوار سرسخت و عریض دوری را ...
من از این دوری سخت بیزارم !
طهورا
8 مرداد 1391 ساعت 17:42
محبت هر کجا قدم گذارد ماه را به لبخند وامی دارد٬پس ماه هست ....
طلوع کردی مثل عکس ماه در تاریکی
یا در سکوت شب
و درخشش و نور به ارمغان آمد..
چه باید گفت؟
وقتی بادبادک ها نیز در این شادی به پرواز درآمده اند...
چرخ روزگار به شادی برایتان بچرخد ....
خوش آمدید و تولدتان مبارک
سلام
پاسخ دانیال:
از این که باعث اشکم تو بودی امروز خوشحالم
سهبا
8 مرداد 1391 ساعت 19:04
خب خدا رو شکر .
سلام و رسیدن بخیر و تولد ماه آسمونا , مبارک !
پاسخ دانیال:
فقط به قصد تو دلم شعر شد و شاد شد خاطر تو از شعرهای من
ریحانه
8 مرداد 1391 ساعت 19:19
داداش آپتون رو عمومی کنید دیگه
پاسخ دانیال:
نیستی که این نیستی تو هستی مرا نیست کرده بانو
ریحانه
8 مرداد 1391 ساعت 20:57
داد بزنم بگم نامزدی
پاسخ دانیال:
پنهان مکن این فاصله را
سهبا
8 مرداد 1391 ساعت 21:30
خسته نباشی ! نه یعنی اختیار دارین ! باشه من بدم ! شما هم سردین ! دیگه چی !؟
پاسخ دانیال:
می بینم که دلگیرم !
سهبا
8 مرداد 1391 ساعت 22:30
دلگیر ؟!
میگم میخوای دسته جمعی بریم خودمون رو بندازیم جلوی کوسه ها , راحت شیم ؟!
پاسخ دانیال:
کنار آن روزهای ابتدا تشنه بودنم کردی
و یخ های وجودم را چه آسان
آفتاب سوزان کردی ...
سهبا
8 مرداد 1391 ساعت 23:14


یه چند روز دیگه هم غیبت کنین , علاوه بر فعل , دیگر اجزای جمله را هم قورت می دهید برادرجان !
میگم کیک نداریم اینورا ؟
بازم تولدتون مبارک .
پاسخ دانیال:
وقت قنوت هنوز هم از تسبیح دلم زندگی میچکد اگر نیستم !
سهبا
8 مرداد 1391 ساعت 23:27
خب الان این کدومش منم , کدومش شما ؟ اونوقت سومیش کیه داداش ؟!
تسبیح دلتون .... چی بگم ؟
فقط ...
هرگز حضور حاضر غایب شنیده ای ؟!
پاسخ دانیال:
بادها عطر لباست را به چنگ آورده اند
پس تو ضمیر مفرد غایب نبودی ، نیستی، نباش
طهورا
9 مرداد 1391 ساعت 00:31
اشک نه برادرزاده ما ماه را فقط با لبخند می شناسیم ....
پاسخ دانیال:
ماه پیر شد از غصه هر روز زمین ، حلقه چین غمش گرد زحل افتاده
نمی بینی ؟!
طهورا
9 مرداد 1391 ساعت 10:14
دیگر چشمهایم نمی بیند٬فقط گوش دلم شنواست تا صدای نقطه امید زا بشنود.....
هنوز کنار سجاده ایی که سفره دلت را روی آن پهن کرده ای نشسته ام٬نسیم مهرمی وزد و قدّ را به ایستادگی می خواند..
نمی شنوی؟
پاسخ دانیال:
نگاهت همیشه طعم ناب عاشقی دارد !
یگانه
9 مرداد 1391 ساعت 10:38
من الان کاملا فهمیدم،مطمئن باشید

خواستم از اینکه به خواسته ی بنده توجه کردید تشکر کنم واقعا
پاسخ دانیال:
من زنده به گور میشوم و تو مرده پرست میشوی از نبودن من ؟!
فائزه ترشیزی
9 مهر 1391 ساعت 17:43
واقعا زیبا بود ب آقا سعیدم سلام میرسونم امیدوارم هرجا هستید خوش باشی پسر عمه
پاسخ دانیال:
آرزومندی دیدار مبارک تنها در مجلس کلمات است و بس !
nasrin
12 مهر 1391 ساعت 19:12
سلام . نوشته های بی نظیریه من الان یه هفنه ی میام اینجا سر میزنم هر روز میخونمشون، یه مطلبو شایدم چند بار واقعا بی نظیر زیبا و بی همتاست و هنوزم تموم نشده واقعا خودتو دست نوشته هات معرکه اند یا علی همیشه سرفراز باشی.
پاسخ دانیال:
خوش به حال من که چون تویی دارم و اگر فرهاد هزار شیرین داشته باشد
آیا ثلث محبوب من میشود ؟!
غریبه آشنا
25 بهمن 1396 ساعت 02:08
ولنتاین مبارک ...❤
پاسخ دانیال:
دیروز یارت، امروز یادت،
فردا ...

http://s9.picofile.com/file/8319371476/360.jpg
قلب خندان
25 بهمن 1396 ساعت 07:54
http://uupload.ir/files/5bzn_دانیال.png
پاسخ دانیال:
عاشق سیگار بود ولی مرا نه
این لب ها روزی بوسیدن را بلد بود بانو !

http://s8.picofile.com/file/8319372118/361.jpg
قلب خندان
25 بهمن 1396 ساعت 07:58
سلام بر تو که سین جهان بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
پاسخ دانیال:
رها کن این کنعان را ، مرا با چشم های خودت ببین
مگر جناب هود مکش لازم را نداشت که یوسف زیبا آفریده شد؟!
قلب خندان
25 بهمن 1396 ساعت 08:03
خوشا آن دل !که دلدارش تو گردی
خوشا جانی !که جانانش تو باشی
پاسخ دانیال:
شاید
دیگر وقت آن رسیده
که یکی بیاید و عشق را دوباره ترجمه کند
به غیر از واژه ی همیشه «دوستت دارم»
یک نگاه مدرن
مثل عاشقانه های من برای تو

http://s9.picofile.com/file/8319374876/362.jpg
طهورا
25 بهمن 1396 ساعت 10:59
بی صدا و آرام به گل های چادرت خیره مانده ای و دستانت را گره کرده ای ٬انگار خیالت را آزادکرده ای و افکارت را به پرواز ....
و لابد با خود گفتی چرا آنروز آن دعا را کردم و چرا آن روز ..و چرا..
تمام جواب ها راست قامت و استوار در مقابلت ایستاده وتو به آن خیره شده ای...
کم کم نور ش از دلت جوانه می زند ...گرم می شوی ...آری او تمام واژه هایی را که تو بدنبالش هستی از خود دور کرده است و یکه و تنها در مقابلت ایستاده ولی هیچ گاه سرزنشت نمی کند و دستان سرگردان دلت را می گیرد و گرمای معنایش افکار سرد و نمورت را جان می بخشد ....
....:در روبری تو قنوت می بندم و محراب های ابرو را دست می کشم .....


مروری بر کامنتا
پاسخ دانیال:
کتاب «او» مجموعه ای در حال چاپ از نامه های عاشقانه پیامبر دلسوخته ای بنام خلیل است که در قالب عرفان و احساس با معشوق ندیده اش همذات پنداری میکند،یک مولتی مدیای کامل از هنر دوست داشتن و مهمتر از آن چگونه دوست داشتن!

http://s9.picofile.com/file/8319435750/363.jpg
طهورا
25 بهمن 1396 ساعت 11:00
این پست از اون متن های ماندگار شده
در دل ...بر زبان
پاسخ دانیال:
اشرف معشوقات دلم ، تو اگر خورشید را بنده بنامی آسمان بر خود می بالد !
طهورا
25 بهمن 1396 ساعت 11:05
پس دل، دلتنگیش را کجا بگویید اگر در قنوت نگوید؟
پاسخ دانیال:
ماه را تا نامه رسانی سوگند هرگزمجروح پای شکسته
عطارد دبیر سلطان است اگر عشق با تو مهربانی کند
آه من امشب مستم ، ندانم که چه نویسم !
زهرا
25 بهمن 1396 ساعت 11:51
سراغ بعضی دعاهای هرگز نباید رفت...
استخاره ها هم ک هیچ....
پاسخ دانیال:
به بهانه ی دعا مرا نفرین نکن !
غریبه آشنا
25 بهمن 1396 ساعت 17:27
سلام دانیال به کمکت نیاز دارم
پاسخ دانیال:
آدرس را اشتباهی داده اند
ایاک نعبد و ایاک نستعین ...
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم !
بارون خورده
25 بهمن 1396 ساعت 21:52
آفتاب چشم های خیسم باش
طلوع کن!
پاسخ دانیال:
دل باید به این توی لعنتی عادت کند
وقتی تو عزیز یعقوبی و من ات امیدوار ...
غریبه آشنا
26 بهمن 1396 ساعت 01:28
نخواستم . ممنون واقعا مرسی از اینهمه محبت هه
پاسخ دانیال:
جواب دوستت دارم مرسی نیست !
که من تا زنده هستم خواهم گفت : بشکند دست روزگار و تقدیری که
بر ما به جدایی حکم میکند زانکه دل چون اسیر رنج باشد تماما در میان خون خواهد بود
و رخسار از فیض اشک دائما چون سیلان رود!
اینک محبوب همیشه ام چشم های مرا ندیدی که چگونه بر شوربختی خود بهار بهار گریسته است؟
نه ، ندیدی چون دوری فراموش آور است ، ندیدی چون از هزاران هزار دوستت دارم تو «هیچ» نمانده !
آیا نمیتوانستی با قرض گرفتن دلی از من حال و روز خودت را می رساندی؟
آه که این سست پیوندی را از تو عجیب میشمارم که من عشق را در آسمان
ولی تو را در زمین می بینم ! پس نمان اگر دل کنعانی نداری . الی اللقاء - دانیال
زهرا
26 بهمن 1396 ساعت 01:34
صدمین کنعانی
اگه نفرینت کرده بودم که اینجا هم نبودی
چون خودت میدونی چقدر نامردی کردی
من فقط اینجام بخاطر یه حس آشنایی غریب
تا حالا کسی رو نفرین نکردم فقط از خدا میخوام راه درست رو بهت نشود بده
هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمیفته
پاسخ دانیال:
در ماه باشم یا چاه، من خرسندم به هر راهی که معشوق میدارد مرا
----
همیشه دیر میرسی صد و یکمین رفیق نیمه راه کنعانی
زهرا
26 بهمن 1396 ساعت 02:14
اگه آدم ها میتونن باهم بمونن ، به خاطر این نیست که فراموش میکنن

به خاطر اینه که همدیگر رو میبخشن
رفیق نیمه راه نیستم
منتها مثل سمیرا فرصت حضور نداشتم
پاسخ دانیال:
خوشحالم که تو هم اسمش را دوست داری
ولی زیباتر اینکه خانومش را هم بزاری آخرش
#سمیرا_خانوم
زهرا
26 بهمن 1396 ساعت 02:19
بله حواسم نبود
سمیرا خانوم
فاطمه خانوم
البته ما خانوم ها نیاز نیست بهم بگیم خانوم
اینقدر هم کامنت تحریف نکن
حق الناس هستا
پاسخ دانیال:
ای باغبان گمان خیانت مبر به من
از باغ می روم من و یک گل نچیده ام
عهد مرا شکستی و رفتی، برو که من
از هیچ کس وفا و محبت ندیده ام
هرگز خطا نگفت دلم آنچه را که دید
تو بی وفایی؛ این سخن از دل شنیده ام
نگذاشت یاد یار که یاد از وطن کنم
پنداشتم که دل ز وطن هم بریده ام
زهرا
26 بهمن 1396 ساعت 02:23
لئون: وقتی انتقام بگیری می فهمی اصلاً خوب نیست. باور کن. بهتره فراموش کنی. بعد از اینکه یه نفرو بکشی هیچ چی مثل قبل نمیمونه. زندگیت برای همیشه عوض میشه. باید بقیه زندگیت رو در حالی بخوابی که یک چشمت بازه...
پاسخ دانیال:
زخم های تن نمیدانم نشان عشق کیست
لیک از شمشیر یارم بوی خون آید مرا ...
زهرا
26 بهمن 1396 ساعت 02:37
صد و پنجمین کنعانی
خب اون چیزی که دل شما دوست داره و بهش احترام میذارم
من با سمیرا مشکلی نداشتم چون هردوتا حق انتخاب داشتین
اما تو نامردی کردی و انتقام گرفتی از رفتار بی منظور من
پاسخ دانیال:
همچو من کس در جنون عشق کامل نشد
او هم در سیر کنعان همسفر با دل نشد
نسبتی باید فراهم کرد با معشوق خویش
هیچ کس با میل خود دیوانه یا عاقل نشد
با رقیبان گرچه خوش نشست ای دل بد نبود
گهگاهی با گوشه چشمی ز حال ما غافل نشد
غریبه آشنا
26 بهمن 1396 ساعت 03:31
الهم اشف کل مریض
تو عاشقی ؟ نه تو فارغی فقط ادای عاشقارو در میاری. همیشه با بیخودی متهم کردنم و مورد قضاوت قرار گرفتنم ازت رنجیدم و اعتراض کردم ولی هنوز عوض نشدی . من فقط ازت کمک خواستم . جوابت به درخواستم نشانه عشقه ؟؟فکر کن به زندگی که برای خودم به خاطر تو ساختم ؟؟ بیمعرفت . یک بار تو زندگی ازت کمک خواستم .
نبر زیرسوال کنعانو که اگر اینطوره الی اللقاء تا قیامت.
پاسخ دانیال:
من هیچی نیستم ، از هفتم دی ۹۶هست که هیچی نیستم
از یوسف بودنم فقط تو چاه افتادنش را فهمیده ام
این من بودم که رفتم ، من بودم که بی وفایی کردم ،
دیگه بیشتر از این عاشقی کردن بلد نیستم بانو
ببخش اگر کم بودم و لایقت نشدم
بارون‌خورده
26 بهمن 1396 ساعت 06:40
یوسفِ یعقوب بالاخره طلوع کرد
اگر اینجا کنعانه یوسفش برمیگرده‌ بالاخره!
که: “إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ”
پاسخ دانیال:
یوسف هیچگاه به کنعان برنگشت
این یعقوب بود که به مصر وارد شد
طهورا
26 بهمن 1396 ساعت 09:32
http://s9.picofile.com/file/8319435750/363.jpg
مشتاقانه به انتظار خواندن او می نشینم ...
پاسخ دانیال:
تنها مشتاق مرگ هستم وقتی از تمام تُ فقط او مانده است برایم فقط !

http://s8.picofile.com/file/8319495534/364.jpg
قلب خندان
26 بهمن 1396 ساعت 10:25
چند نفر به یه نفر؟؟؟!!!
پاسخ دانیال:
گیرم همه دنیا را داشته باشد ولی دانیال را نه!
این غم انگیزترین حالت زنده بودن است سارا...
بارون خورده
26 بهمن 1396 ساعت 21:49
درسته
یوسف هیچ وقت به کنعان برنگشت!
پاسخ دانیال:
ولی امامم ، زیباتر از یوسف به مشهد برگشت !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد