آسمان سیاه است دسترسی سریع به کلیه نوشته ها نسخه موبایل تماس مستقیم با مدیر RSS 2.0
پروفایل کلوب .کام
معرفی سایت

درد های من مسری است...مراقب باشید!
مرد و بهشتش
مرا ببخش ای افسانه شب
اشک و عشق ۲
دفاع قلب
لحظه ها و گذشته ها
آیا دین چیزی جز محبت است ؟
نفرین مقدس
اشک و عشق 1
عکس تو
به این مرد آفرین بگویید
اشک
محبوب ابدی
مادر
برای بانوی زخم خورده ام
میخواهم تو را بنویسم
من رفت او آمد
ضرورت تفقّه یا تقلید در دین
فیض غم
طبیب طیّب
دولت نور
این متن ادبی نیست
چشم زخم بندگی
زخم نوشان
نقطه سر خط به وقت ۹:۳۰
آهای فلانی
آخرین شاگرد آیت الله قاضی
نقد جریانی بنام شریعتی ۱
آخر چه نویسم ؟
ناخدای اندیشه
آسمان سیاه است
موعود مهربان
مهراب یار
تنها تو تسنیمی
افسوس که ...
درد بی عشقی
نسیم تسنیم
تقاص غمت
سلام بر اهل بصیرت
أین عمّار ؟
ایمان نام دیگری دارد و آن ولایت است
جامعه شناسی غدیر و ابتکارات نبوی
مجسمه درد
دل شب
فراغت از تحصیل
شام غریبان
بر من ببخشای
اولین باخت خرسندانه زندگیم
نمیدانم چه بنگارم
آن روز که به خال لبم گرفتار شدی
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
شهریور 1389
برای تو (28)
نقد و نظر هایم (8)
روزمرگی هایم (8)
مقالات منتشره (1)
مباحث اسلامی (4)
هبوط
موعود
ترنم باران
آخرین زمان
محمد بنائی
صبح پیروزی
میم نون الف
آفتاب سوزان
شطحی جات
بسیج مظلوم
ادبیات یخ زده
صراط مستقیم
خدیجه ثنائی فر
قصه بچه بسیجی
امام زمان عجل الله
دل من بارانی است
.:: بانوی اردیبهشت ::.
دلم یه عالمه ، خدا می خواد
منتظران منتقم فاطمه س
من و شیدا
ماندانا آرمان
تنهایی
خدا برایم کافیست
یاران ولایت
حقیقت ، بصیرت
لوگو
پیوند های روزانه
* ارتداد *
آرشیو لینکهای روزانه
امکانات جانبی
آمار بازدید: 39594


جدیترین لوازم طراحی ناخن جدیترین لوازم طراحی ناخن
مهر و شابلون مخصوص طراحی  ناخن
سی دی آموزش طراحی ناخن ۲۰۱۰
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
اشک

ای صورت زیباترین سیرت ! تو که نیستی اشک جای تو را در چشم می گیرد و غمی به اندازه شادی بی اندازه با تو بودن ، جای خالیت را در دل من که آنگاه که با قلب سر بر مهر کرده ی مهرت سر به مهر میگذارم و محراب عشق را غرق در مهراب یار یعنی اشک میکنم و با تمام وجود ، وجود دهنده وجود را سجود می کنم و دست دعا را در دست خدا آن بالاترین دست ها می گذارم ، تنها این خدایم است که می بالد به تو ای غم انگیز ترین اشک بر گونه روزگاران ...
 پس تو ای اشک ! لختی مجالم ده تا برای لحظه ای روزه لبخند وا کنم که بی تو هر زمان خندیده ام بر خنده های بی روح خویش خندیده ام و با تو هر بار که گریسته ام ، بر گریه های خنده دار خویش گریسته ام که ای دوست این اشک نه آب است که عشق مذاب است و تنها جواب به امتحان الهی ...


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (12)
من رفت او آمد

شاید شنیده باشی ، قصه عشق به شیرین ، فرهاد بیچاره را آنچنان آواره کرده بود که برای به دست آوردن معشوق چنان تیشه بر کوه می‌زد که در ماهی چند ، چنان جویی در دل سنگ خارا ایجاد کرد که حدیث کوه کندنش در جهان آوازه یافت ... اما هرگز نشنیده ای که عاشق بی قرار مازندرانی ، چه غمی بر دل دارد که باز لب به سخن میگشاید تا شاید مردم را محرم اسرار خود بداند که بدانند چه چیز آرمیده است در دل او و تپیده است در قلب او که یقینا اگر میدانستی در دل هر دویمان اشکی سرازیر میشد که ....  که بدانی امروز ، سالروز روزی است که مرا دانیال نامیدند تا شاید شیطان ، آدمیتم را نشناسد ، اما آدم که آدم است و باز آدم است که سراسر زمین را میپوشاند ازعصیان هنوز و من سال هایی راکه از خدای خویش عمر گرفته ، همه را در گردن نهادن به دین وصل گذرانده ام اما انگار صحّاف ازلی تقدیر ، شیرازه هجرانم را با درد بهم چفت و بست کرده و بنّای سعادت ، بنای مرا کج بنا نهاده که صدای شکستن استخوانهای پیکره قلبم این چنین شنیدنی است و دیدنی و نه خواندنی که عشق در قفس واژه ها و جمله ها نمی گنجد .
آه گریه نکن ای دل  سی ساله من ، پس وقار سی سالگی ات کو ؟!
گریه نکن ای دل آواره که قبل از تو، تمام صورتم را جای هر دویمان پر از اشک کرده ام ، گریه نکن تا بگویم شرح این زندگی سی ساله را ، که با سفر عشق ، تنها عاشق همراه می شود و آنکه به ادلّه عقلش بگریزد ، حقیقت های بسیاری را نخواهد دید و همراهانی که تا ته خط ببینند و تلخی درد را بچشند و هجر را بکشند ، اندکند و گرانبها ، چون فرق شیشه و الماس ، فرقی که در قیاس ، دیگر به این و آن کردن نمی رسد ، پس دوباره مینویسم ، مینویسم از تو که باشی برایم که حرف ها دارم در این دفتر زبان بسته بنویسم که این پسر از روزی که چشم گشود، در رؤیایی ناب بود ، هم در خشکی و هم در دریا به قدری که نمیدانست ، او من هستم یا من او ؟ و البته این علاقه و محبت ، تنها برخاسته از یک ریشه منشعب و عاطفه خویشاوندی نبود که آرزویی یکسر در سر بود که اگر سر رود از سر نرود مگر آن که روزی عمر سر به سر آید و امروز در سالروزسی سالگیم همیشه تر از تنهایم ، آنقدر تنها که تنهایی ام را مگر، که تنها آن تنهایی که خود تنهاترین است یعنی خداوند تاب آورد ...همان خدایی که تنها او میداند چقدر دوستش دارم و تنها یاد او مرا آرام می کند!  و یاد معشوق آرمیده ام که تنهایم گذاشت آخر؛ انگار همین دیروز بود : پسر عمو! برای خودم از تو هیچ نمیخواهم ولی برای دلم یک شرط دارم ...که ای کاش ماه را هدف قرار میداد تا اگر هم به خطا میرفت جایی در میان ستارگان پیدا میکرد که امروز نسیم بستان عصمتش بر غیر نمی وزید و رائحه عفتش به مشام بیگانه نمیرسید و چشمهای محبوب خویش را چون حباب ، پر آب و دلش را از بیتابی چون کباب نمیکرد که امروزدر بزم سی سالگی بر این قرائت ناچارشود که بگوید سی سال را ندارد و تو ای آب چشم  و ای آتش دل خود نیز سوختی تا مرا ساختی باید خوب بدانی آن که در این دنیا از آتش عشق سوخت در آن دنیا هرگز نخواهد سوخت و حال آن که چنین باشد ، جز این نباشد که سوزندگان امروز خود هیزم آتش فردایند و باید بدانی عزیز من که دیر یا زود ، ( امّا دیگر نه چندان دیر) ، قلبت را خواهم شکست و تو را در موج خویش غرق خواهم کرد و به چنان آدمی تبدیل شوم که بنویسند و بارها بنویسند که فلانی در سایه تو بود که توانست به چنین قله هایی دست یابد و اگر چنین نشد نیز ، باز ، تو برای من همانی که گفته ام : خوب و کامل کننده و یک سرود خوش از اعماق دل . که اگر نبود کلام خالق خوبی ها که فرمود :  أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون؛ " آیا مردم درگمانند با ایمان آوردن صرف رها مى‌شوند نه هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند. سوره عنکبوت آیه 1 " همانا نوبت به مرگ میدادیم تا جهان در غیابمان آسوده بماند اما چکنم که تا دل تو خواست ، مهر من نیز خواست و تا دل من خواست ، از تو خواستن خواست و از سر این خواست هرگز خواست خدا برنخاست چرا که یگانه خاستگاه خواستهای قلب های ما خواست خداست همو که امید دارم عشق و رنج عشق به تو را بر من سهل گرداند و مرا اهل ؛ که پایان قصه ات اشک است و اشک دریاست ، دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، پایان از این قشنگ تر میدانی ؟!


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (10)
دولت نور

خداوند ، آن همه ای که بی همه هست و با همه هست و در همه هست و از همه هست و آن همهی عشق ، آن همهی من ، همهی تو ، همهیهمه ، بی حکمت نیست که حکمت منجی بودن را تنها به تو بخشیده است پس بیا که بی روی آفتابی تو حتی خورشید نیز تاریکی آور است ... که وصفی ز تار موی تو افسانه شب است ، وای اگر گره ز رشته زلفت کنند باز


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (4)
چشم زخم بندگی

خداوندا ، چشمان عالمی ، چشم به بندگیم دوخته و من هراسان از چشم زخم به بندگیم هستم که چشم به بنده نوازیت دوختم هرچند قامت بندگیم چندان هم رعنا و خوش قامت نبوده که شایان چشم زخمی باشد اما همان میزان بندگی را نیز به زحمت به چشمت آورده ام که به رنجی بسیار انسان شده ام ، ذکر میخوانم و إن یکاد به بندگیم الصاق میکنم تا در امان باشم و باشد ، من و بندگی ، از گزند ابلیس و ابلیساسات  و احساسات و بگذار مرا مجنون بخوانند که به راستی مجنون توام ... مجنون تو !       و چه عاقلانه جنونی است ، مجنون معشوقی چون تو بودن که این ذکر و جنون ، از چشم غیر دور و به چشم تو نزدیکم میکند و در آن ذکر برای من و عالم من ، جز شرافت و عشق چیست ؟


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (12)
زخم نوشان

ای سردار تا سر دار رفته عشق و ای پایدار تا پای دار مانده عشق ، عبارت در وصف تو  عبادت میشود و قلم ، سلاح صلاح ، به حکم جواز پیکر صد پاره ات ، دعایم کن که تهیدستی بی کران روحم را تنها دست تو دستگیر است که قفس وهم است ، من از بی و پر و بالی زمینگیرم .........   آه ، ای تیغ های تشنه تبدار مرا دریابید که من هم چون شما از خاک خوردن های خود سیرم  

 برای شهیدمحمد گلدوی که با ازخودگذشتکی جاان دهها نفر را نجات داد. کسی به فکر گل های این باغ نیست ؟ 


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (2)
آخرین شاگرد آیت الله قاضی

حضرت آیت الله العظمی حاج سیدعباس حسینی کاشانی دارفانی را وداع کرد  محرومیت دل را کدامین محرم ، مرهم خواهد نهاد ؟ با که گویم این غم سهمگین قسمت را ؟ خودکار به میل خود عمل نمیکند وقتی خبر ارتحال آن عالم و معلم فرزانه خویش را شنید که عارفانه ترین لحظه هایم را در نگاه آن بهترین زمین هنوز یاد دارم .عزیزی که هماره به من راه از یاد نبردن خدا را یاد می داد و آن تنها چیزی است که دلهای شکسته در فراق به یاد او آرام می گیرند و البته که اهل زمین را دگر قراری نخواهد بود چرا که زلزله ها از آسمان در راهند جز این که بروند یا توبه نمایند . این بود مجملی از مفصل و مختصری از مطول  وکان وعد ربی حقاً


می نویسم از: روزمرگی هایم
موعود مهربان

ای یگانه ای که هزاران لب از تو می گویند، هزاران سر به سرّ تو می اندیشند ، هزاران قلب تو را احساس می کنند ، هزاران گوش از تو میشنوند ، هزاران پای راه وصف تو را می پویند ، هزاران چشم ، آفاق نگاه تو را می جویند اما هنوز، یک از هزاران ، تو را فهم نکرده اند ؛ همه تو را برای خود می خواهند .از تو گویم ای در حریم عشق های خداوندی ، تنها خداوند عشق ، اگر حصه ای از قصه غصه تو را به گوش سلامت رسانم برای همیشه بیمار خواهد شد زیرا که تاب شنیدن و کشیدن دردهای تو را هیچ وجودی در وجود ، هنوز به وجود نیامده است .از تو گویم ای زماندار و زمامدار لحظه های من ، بی تو هر زمان که با تو نبوده ام با خود نیز نبوده ام که هر زمان از خداوند ، آن بی زمانی که زمام زمان به دست اوست میخواهم و میخوانم که امام زمان خویش را زمان به سر آید که از فراقت ای یار جان زمان نیز به سر آمد. از تو گویم ای رنج سی ساله من ، تو و ای لذت هزار ساله تو،  من ، تا دیده خدا دیده ات از برابر دیده ام محو شده است ، دیده ام جز اشک ندیده که نه دیده بلکه جزء جزء وجودم ، جدا جدا ، خدا خدا می کند ، دریغا و بسیار بار دریغا که در ورزشگاه های آه الود جهانی هیچ چشمی حتی برای یک لحظه دریغ خوردن بی دریغ تو را ، دریغ نخورد؛  پس تو خود به فکر خود باش و چیست آنچه تو بخواهی و خدا نخواهد ؟


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (6)
نسیم تسنیم

در این جهان سنگ ، که ساکنانش تمام ، در سنگ بودن سنگ تمام گذاشته اند ؛ آفرین بر آن غریب غریب نواز که نسیم تسنیم اش ، واژه هایم را با چشمانی بی چشمداشت نظرگاه همیشگی لطف خود می کند . با تو گویم ای دوست ، تو که این شب نشین همیشگی شبستان غم را ، هر از چند گاهی با نگارشی توام با نگرش ، مسطوراندیشه قلب همیشه غمخوانم میکنی .هزار دریغ و صد افسوس که برای شکستگان تقدیر ، تدبیر جواب ندارد پس بگذار تا دمی در این خیالستان پوچ با خیالی خوش ، خیال خویش خوش کنم که آنچه در عرصه واقعیت هاست دم به دم خیال های مرا به مسلخ خونین قهر خویش می برند.


می نویسم از: روزمرگی هایم
دیدگاه شما (2)
Danyal.ir آرشیو مطالب نسخه موبایل بلاگ اسکای کلوب
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.