|
+ أنت القمر ، نحن البشر
پاکا خداوندی که مرغ خود اوست و آشیان هم خود او ، آسمان خود اوست و پرواز هم خود او ... عاشق خود اوست و معشوق هم خود او ، اوّل خود اوست و آخر هم خود او ، سلطان خود اوست و رعیت هم خود او ... که او هم باغ است و هم درخت ، هم شاخ است و هم ثمر ، هم صیّاد است و هم شکار ... و من هم به او بر میگردم به دل و به کردگار ! که من آلت حق هستم در تکلّم و بیرون از من حقیقتی دگر نیست ، پس احکام شریعت همه أقوال منست ، أسرار طریقت همه أحوال منست ، ساقیا خوب بشنو نه اینجا که همه ی عالم آواز عشق منست ، قلندر کو که بشنود آواز ؟! ثمّ إعلم عاشق منم ، صاحب النثر الفائق والنظم الرائق که لطائف عربی و پارسی را در اشاراتی دلکش بهم آمیخته ام ، آن سان که آثار علم وعرفان از آن پیدا و أنوار ذوق و وجدان در آن هویدا تا خفته را بیدار کنم و بیدار را واقف أسرار ... و لیکن معشوق تویی ، گر چه عشقت را به قبله دلم حاجت نیست ؛ سمع و بصر من تویی گر چه زبانت چو لسان صامت من ناطق نیست ؛ ماه من تویی ، گر چه قرص ماهت چون نعل زرّین و چون شمس سیمین نیست ؛ فأشهد أنّ لا محبّ و لا محبوب إلا أنت و حقّی لک محبّ فبحقّی کن لی محبّا ، هیهات ، أنت لم تفهم الّلحظات الّتی تستقیم نجوم عشقک الی مرکز قلبی ، چرا که تو آن ناکر الوفایی ... طهورا طهورا طهورا ، هزار بار به اسم تو نگاه کردم و هزار بار دیگر هم نگاه میکنم ، چرا که ایمان دارم روزی دوباره تو را خواهم دید پنجشنبه 13 بهمن 1390 عناوین آخرین یادداشتها |