آخر چه نویسم ؟

هر کجا معاینه بینمت تو گویی در دلی ، هر کجا به خاطر آرمت همانا در مقابلی ، ندانم بر دلی یا دیده من ، چه دیده و کدام دل ؟ دیده ام دل شد و دل دلبر شد ، از دیده اثر نماند و از دل خبری ،  آخر چه نویسم ؟ با کدام دل با کدام دست ؟! دستی بر دل و دلی به دست دارم  ، دلم در دست دوست و دستم بر دل از دست اوست ؛ آخر چه نویسم وقتی اسمت را نمیشناسم و عصمت ات را تنها میدانم ؛ تو بگو ؛ پای بسته مرغی را اگر پرواز باشد جز باندازه رشته نیست و بشبک افتاده ماهی را اگر رفتار باشد جز تا کنار صیاد ، راهم نمودی و پایم بستی ، پایم گشودی و بالم شکستی ، شکاری را که زخم کاری است اگر رحمی کنی ، زخمی دیگر زن ای زن،  من حتی خوابت را هم ندیده ام !