محبوب ابدی

محبوب من ! ای سکان دار سفینه خوشبختی در اقیانوس ناآرام هستی ، در کنار تو ای عشق بی کنار کنار گزیده ام و کشتی نجاتم در پهلوی تو پهلو گرفته است پس تو در کنارم دار و آنگاه تو ای دنیا ، برکنارم دار که دیگر دستی به دستگیری بدست نمی آید و هر دست خود ، دست انداز غیر قابل عبوری است برای پای و پوی من که تمامی دست ها یکدست از دستگیری ، گریز پایی می کنند ، جز تو که تهیدستی بیکران روحم را تنها دست تو دستگیر است ؛  پس تا بود و تا باد ، جز چشم و چهره آسمانی تو مباد که جهنمی ام اگر این بهشت موجود با تو بودن را با آن بهشت موعود سودا کنم و تا همیشه فراموشم باد فراموش کردنت حتی اگر در یاد نازنین تو ، خود را نیز فراموش کنم تا    آن زمان بازپسین که مردمان شهر بر دوش خویش به وادی فراموشان یعنی گورستانم برند 
و من از خدای خویش هیچ نمی خواهم ، جز آنکه تنها برای خواستن تو مرا بخواهد ...