نقد علم گرایی در حوزه دین

اساسا بسیارند دانش پژوهانی که مدت ها یک درس را میخوانند ولی هیچگاه به گوهر و کنه آن راه نمیابند و هر گز در ذهن خویش نمی کاوند که آن علم برطرف کننده کدام نیاز و پاسخگوی کدام مجهول و گره گشای کدام معضل است ؟!


و عجیب تر آن که برخی از این روشن فکران ما در رشته های مختلف پزشکی ، مهندسی و ... تخصص لازم را کسب مینمایند ولی برای علوم دینی چنان تخصصی را لازم نمی شمرند و هنگامی که  بعضا استاد مربوطه در دانشگاه مقدسات دینی و گفتار پیامبران را زیر سوال می برد ، این دانشجویان هستند که او را تصدیق میکنند و او رادر این استهزاء و سخره گویی با او همکاری میکنند زیرا می بینند  که آن استاد برای اثبات قانون فیزیک معادلات دقیقی به کار می برد ، از این روی به وی اعتماد کرده و گفتار او را در هر مورد گرچه خارج از رشته تخصصی او باشد ، سند می پندارند ، با این که در حقیقت استاد بیچاره نه تنها حقیقتی را بیان نکرده بلکه به پستی گراییده و فرسنگ ها از حقیقت دور افتاده و تنها توانایی او و به اصطلاح بینش علمی  استاد همان دانستن همان محدود فرضیاتی است که دانش حقیقی نبوده و همواره دستخوش تغییر و جرخ و تعدیل میشود و تا هنگامی به قوت خود بافی است که از عهده تفسیر پدیده های مورد نظر خود برآید . این ها را گفتم تا بدانیم و باور کنیم در جایی که شعائر  فردی یک مسلمان نیز احتیاج به کسب قوه اجتهاد دارد ( در غیر این صورت نیاز به تقلید است) به طریق اولی  نظریه پردازی در حوزه دین کالایی است که نمیتوان آن را در دکان هر سروش تباهی یافت ....