وى در سال 1947 در بروکلبن متولد شد و تا 8 سالگى در همان جا ساکن بود تا اینکه به همراه خانوادهاش به یکى از مناطق اطراف نیویورک به نام وست چستر کانترى (West chester country) رفت. در 17 سالگى در ارتش آمریکا ثبت نام کرد و یک سال بعد به دانشگاه افسرى آمریکا در وست پوینت(st point) پیوست و تا سال 1970 در آنجا مشغول به تحصیل شد. بعد از فارغ التحصیلى پنج سال بهعنوان افسر نیروى هوایى خدمت کرد. هنگامى که در نیروى هوایى حضور داشت همزمان در رشته روابط بینالملل مشغول به تحصیل شد و تا سال 1974 در دانشگاه کالیفرنیاى جنوبى مشغول به تحصیل شد. در سال 1981 از دانشگاه کرنل(cornell) موفق به دریافت مدرک دکترى در رشته روابط بینالملل گردید. از سال 1978-79 در موسسهBrookings در واشنگتن مشغول به فعالیت تحقیقاتى بود. از سال 1980 تا 1982 دورهاى تخصصى و فوق دکترى را در مرکز امور بینالملل دانشگاه هاروارد طى کرد. از سال 1982به عضویت دانشگاه شیکاگو در مىآید و در بخش علوم سیاسى بهعنوان استاد به فعالیت و تدریس مىپردازد. در سال 1987 به رتبه استاد ؟؟ دست مىیابد و از سال 1989 تا 1992مسئولیت بخش علوم سیاسى دانشگاه شیکاگو را به عهده مىگیرد. میرشایمر در زمینههاى متعددى داراى فعالیتهاى علمى مناسبى مىباشد. در حوزه امنیت ملى داراى نوشتهها ومقالاتى است. در زمینه تئورىهاى روابط بینالملل خصوصا نئورئالیسم به تحقیق ومکالمه پرداخته و انتقاداتى را به این نحله فکرى دارد او جزء رئالیسمهاى تهاجمی(offen sive realism) استاد مکاتب کلاسیک رنئورا درحوزه ایجاد امنیت ناکارآمد مىداند. در سال 2006 شایمر و استفان دالت و چندى دیگر از اساتید دانشگاه کتابى را به صورت کارگروهى در ارتباط با قدرت اسرائیل در شکل دادن به سیاست خارجى آمریکا به چاپ رساندند. آنها معتقد هستند لابى صهیونیسم یک ائتلاف آزاد از افراد گروههاى قدرتمند است که سیاست آمریکا در یک مسیر اسرائیلى (Isreal-pro) هدایت مىکنند. انتشار این کتاب باعث در گرفتن بحثهاى فراوانى در سطح دنیا بین مخالفان و موافقانش گردید و قابل ذکر است که درسال 2006 بارها تجدید چاپ شده و بهعنوان پرفروشترین کتاب معرفى شده است. (واقعگرایى تهاجمی)offensive realism bestseller او از پیشگامان انشعاب تئورىهاى کلاسیک رئالیستى به رئالیسم تهاجمى است. واقعگرى تهاجمى ساختارى است که برخلاف نظریات کلاسیک مورگنتا رقابتهاى امنیتى میان قدرتهاى بزرگ را در محیط آنارشیک بینالملل بر طبق طبیعت بشر نمىداند. بر اساس تئورىهاى واقعگرایى تهاجمى دولت به یک میزان خاص از قدرت قانع و راضى نیستند بلکه براى کسب امنیت حقیقى همیشه به دنبال افزایش قدرت خود بوده و قصد دارند تبدیل به یک هژمونى قدرتمند شوند. او در کتاب (The Tragedy of great power) این گونه بیان مىدارد: براى حفظ امنیت امروز و فرداى کشور چه میزان از قدرت کافى است؟ قدرتهاى بزرگ دریافتهاند که بهترین راه براى بیمه کردن امنیتشان رسیدن به هژمونى است. تنها دولتىهایى که با یک روش نامناسب مدیریت مىشوند ممکن است فرصت تبدیل شدن به یک هژمونى را در سیستم بینالمللى از دست بدهند زیرا آن دولتها تصور مىکنند که قدرت کافى براى ماندن و بقا را در سیستم بینالمللى دارا هستند. بر اساس عقیده میرشایمر: یک قدرت بزرگ که ازیک توان قابل ملاحظهاى سود و بهره مىبرد باید در قبال سایر رقبا بسیار تهاجمى عمل کند چرا که در فضاى موجود سایر رقبا همین کار را انجام مىدهند. وى نظریه ملح دموکراتیک را رد مىکند و معتقد است دموکراسى وخصوصا لیبرال دموکراسى نمىتواند از بروز جنگ جلوگیرى کند. او معتقد است که یک دولت نمىتواند تبدیل به یک هژمونى جهانى شود. به عقیده وى دولتها به دنبال تبدیل شدن به یک هژمون منطقهاى هستند او این نکته را هم اضافه مىکند دولتهاى قدرتمند از این که دیگر دولتها تبدیل به هژمون منطقهاى شوند جلوگیرى مىکنند وسعى مىکنند درامور دیگر مداخله کنند. دولتهایى مانند آمریکا تنها باید مانند موج شکنهاى ساحل واسکله براى بالانس اوضاع مداخله کننده (offshore balancer) آن هم زمانى که قدرتهاى بزرگ دیگر نمىتوانند از برخاستن یک هژمون دیگر جلوگیرى کنند. او از سیاست آمریکا در قبال چین به شدت انتقاد مىکند به اعتقاد وى درست است که امروزه چین حالت یک دولت نظامى را ندارد لکن با توجه به تجارت آمریکا با چین و نتیجتا کمک به اقتصاد این کشور در سالهاى آینده چین تبدیل به یک هژمون قدرتمند منطقهاى مىشود، امنیت آمریکا را تهدید خواهد کرد. به عقیده وى همسایگان چین از افزایش قدرت چین نگران هستند و نشانه این نگرانى همانا افزایش پیمانهاى آنها با آمریکاست و آنها قصد دارند از آمریکا در قبال چین بهعنوان تعدیل کننده قدرت استفاده کنند تا چین آینده آنان را تهدید نکند.Conventional Deterrence او دراین کتاب بیان مىدارد اینکه کدام کشور، چه کسى تصمیم مىگیرد جنگ را شروع کند بستگى دارد به برآیند به دست آمده و نتیجه حاصله از درگیرى نظامى.اگر احتمال پیروزى بالا باشد و هزینه جنگ پایین باشد موانع جنگ از بین خواهد رفت و در غیر این صورت یعنى اگر موفقیت و پیروزى غیر متحمل باشد و یا هزینه زیادى از جانب جنگ تحمیل شود موانع نبرد کماکان موجود است و نبرد رخ نخواهد داد. او سه استراتژى جنگى را معرفى مىکند: 1- جنگ سایشى و فرسایشی (attrition-of-war) در این استراتژى احتمال موفقیت بسیار کم است و جنگ داراى هزینهاى بالا است. 2- هدف محدود (oims-ited) در این نوع استراتژى هدف مشخص و محدود است خطر ریسک کمى دارد و هزینه پایینى را تحمیل مىکند. 3- استراتژى حمله رعد آسا (blitzkrieng) این نوع استراتژى شکست سریع و حتمى دشمن را به دنبال دارد وهزینه کمى را تحمیل خواهد کرد. او معتقد است در میدانهاى جنگهاى مدرن و امروزى شکست و یا پیروزى به این بستگى دارد که دولت مهاجم تا چه میزان بتواند استراتژى حمله رعدآسا را اجرا کند. در این استراتژى ازماشینها و تانکهاى با سرعت استفاده مىشود تا نفوذ و ضربهاى عمیق به عقبه دشمن وارد کند. استراتژىهاى دیگر ناکارآمد است چرا که آنها بسیار پرهزینه هستند و احتمال موفقیت نیز پایین است و اهداف و منافع کمى را پوشش خواهد داد. حال اگر کشورى توانمندى بهرهگیرى از استراتژى نبرد رعدآسا را داشته باشد نبرد رخ خواهد داد چرا که منافع به دست آمده به مراتب از هزینه و تلفات جنگ بیشتر است وریسک و خطر شروع جنگ پایین است. گسترش سلاحهاى اتمى Nuclear proliferation او در سال 90 مقاله جنجال آمیزى به نام بازگشت به آینده (Back of the future) منتشر کرد. او در این مقاله عنوان مىدارد که در ادامه جنگ سرد اروپا به محیط چند قطبى اوایل قرن بیستم برخواهد گشت ونهایتا احتمال رخ دادن نبردى دیگر دراین منطقه افزایش مىیابد. در مقاله مذکور و در مقالهاى دیگر در سال 93 وى آمریکا را توصیه مىکند تا براى جلوگیرى از جنگ در اروپا، آلمان واوکراین را به گسترش سلاحهاى اتمی(Nuclear arsenal) تشویق کند. خصوصا این که در این دو کشور شاهد افزایش ناسیونالیسم افراطى هستیم. او احتمال وقوع جنگ را در اروپا جدى مىداند درصورتى که آلمان براى تسخیر اروپا کمى بیشتر تلاش کند. او در سال هاى 98و 2000 در مقالهاى در نیویورک تایمز از تلاش هند در به دست آوردن سلاح اتمى دفاع کرد. در دفاع از عقیده خود این گونه بیان مىدارد که هند دلایل استراتژیک خوبى براى داشتن سلاح اتمى دارد خصوصا در مقابل چین و پاکستان داشتن سلاح هستهاى ثبات منطقه را تامین مىکند. (جنگ عراق 1991)Iraq war او در سال 91 در مقالهاى پیشبینى کرده بود آمریکا بسیار سریع به پیروزى خواهد رسید و کمتر از هزار تلفات خواهد داشت ومىتواند به راحتى ارتش عراق را از کویت بیرون کند. وى به دلایلى اشاره مىکند که پیروزى آمریکا را کامل روشن مىکند این دلایل عبارتنداز: 1- ارتش عراق یک ارتش جهان سومى است و توانایى و آمادگى لازم جهت جابهجایى سریع در صحنه نبرد را ندارد. 2- ارتش آمریکا هم مجهزتر است و هم آبادتر. 3- توپخانه آمریکا بسیار سریعتر و مهجزتر از عراق است. 4- نیروى هوایى آمریکا آزادانه مىتواند نیروى زمینى عراق را مورد حمله قرار دهد چرا که نیروى هوایى عراق ضعیف است. 5- نیروهاى عراقى رنجور و خسته هستند و به دلیل نبردهاى متعدد ضعیف شدهاند. همه این پیشبینىهاى وى در مورد پیروزى سریع آمریکا درست از آب درآمد. جنگ عراق Iraq war 2002 میر شایمر یکى از مخالفین جدى جنگ عراق است. وى در سال 2002 جزء 30 نفر اندیشمندى بود که طى نامهاى در نیویورک تایمز مخالفت خود را با حمله به عراق و نابودى صدام به بوش اعلام کردند. او معتقد است که حمله به عراق بهانهاى است تا افکار عمومى را از جریان قدس منحرف کند جریانى که به عقیده وى تهدید بزرگى است براى امنیت ملى آمریکا. او بر این باور است که جنگ و حمله به عراق لازم نبود چرا که آمریکا مىتوانست اوضاع عراق را به مانند گذشته اداره کند حکومت صدام را نگه دارد همان گونه که بعد از جنگ خلیج یک دهه حکومت او را حفظ کرده واز طریق حکومت او منافع آمریکا را تامین کند. او پیشبینى کرده است که آمریکا مدتها درعراق خواهد ماند و باید تا چند سال عراق را در اشغال خود داشته باشد. منبع: روزنامه - رسالت
|